تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
و شراب را نيز گويند مثال اين معنى و معنى « 1 » اول خواجه سلمان فرمايد : بيت
ز آب سرخ مىافتاده است زال خرد * چه جاى زال كه رستم بيفتد از سرخاب
و نيز نام روديست در نواحى كابل و بسبب جريان بر آن زمين كه سرخست سرخى كسب كرده سرخاب گويند . « 2 » كذا فى الفرهنگ و بعضى گويند كه آب سرخى كسب نمىكند بلكه بسبب آن زمين سرخ مىنمايد * « 21 » .

سركوب

- بلندى كه بر قلاع مشرف باشد و نيز سرزنش را گويند . و در مؤيد الفضلاء بمعنى حريف قوى بجنگ و خصومت آمده و در اصطلاح الشعراء بمعنى فايق در هر فن مذكورست « 3 » « 22 » .

سپنجاب « 3 »

- [ بادوم فارسى ] نام ولايتى كه كاموس كشانى ضابط آن بود و به يارى افراسياب آمد و رستم او را كشت .

سقلاب

- [ بفتح ] و صقلاب نام ولايت تركان « 23 » مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 4 »
اگر فارسى باشدش زاد بوم * بصنعاش مفرست و سقلاب و روم

سنب

- [ بضم سين و سكون نون ] يعنى سم ستور و سوراخ كننده . شاعر گويد بمعنى اخير : شعر « 5 »
خنجر او سرفكن گرزش بود گردن شكن * تير او فولاد سنب و « 6 » رمح او سندان گذار
و بمعنى خانهء زيرزمين نيز آمده چنان كه « 7 » مولوى معنوى : بيت « 5 »
ما ببوش و عارض « 8 » و طاق و طرنب * هر كجا كه خود همى بنهيم سنب
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) « س » : و اصطلاع . . . مذكورست . ( 4 ) « س » « ن » : سنجاب . ( متن از « الف » است ) . و در برهان سنجاب هم آمده است . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) در اصل واو نيست . ( 7 ) اصل : چنانچه . ( 8 ) « ب » : بنوش عارض . ( 21 ) در برهان است كه سهراب پسر رستم را سرخاب نيز مىگفته‌اند . و كنايه از خون هم هست . ( 22 ) در برهان معنى حريف قوى و پرزور كه بجنگ آمده باشد و معنى ضابط نيز دارد . ( 23 ) در برهان از ولايت روم دانسته شده و گويد بمعنى سگ آبى هم هست كه سياه رنگ باشد . ( سقلاب همان « اسلاو » است قومى كه در بخشى بزرگ از آسياى مركزى و شرق اروپا تا حدود كوههاى اورال ساكن بوده‌اند : از حاشيهء برهان ) .