و شراب را نيز گويند مثال اين معنى و معنى « 1 » اول خواجه سلمان فرمايد :
بيت
ز آب سرخ مىافتاده است زال خرد * چه جاى زال كه رستم بيفتد از سرخاب
و نيز نام روديست در نواحى كابل و بسبب جريان بر آن زمين كه سرخست سرخى كسب كرده سرخاب گويند . « 2 » كذا فى الفرهنگ و بعضى گويند كه آب سرخى كسب نمىكند بلكه بسبب آن زمين سرخ مىنمايد * « 21 » .
سركوب
- بلندى كه بر قلاع مشرف باشد و نيز سرزنش را گويند . و در مؤيد الفضلاء بمعنى حريف قوى بجنگ و خصومت آمده و در اصطلاح الشعراء بمعنى فايق در هر فن مذكورست « 3 » « 22 » .
سپنجاب « 3 »
- [ بادوم فارسى ] نام ولايتى كه كاموس كشانى ضابط آن بود و به يارى افراسياب آمد و رستم او را كشت .
سقلاب
- [ بفتح ] و صقلاب نام ولايت تركان « 23 » مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 4 »
اگر فارسى باشدش زاد بوم * بصنعاش مفرست و سقلاب و روم
سنب
- [ بضم سين و سكون نون ] يعنى سم ستور و سوراخ كننده . شاعر گويد بمعنى اخير :
شعر « 5 »
خنجر او سرفكن گرزش بود گردن شكن * تير او فولاد سنب و « 6 » رمح او سندان گذار
و بمعنى خانهء زيرزمين نيز آمده چنان كه « 7 » مولوى معنوى :
بيت « 5 »
ما ببوش و عارض « 8 » و طاق و طرنب * هر كجا كه خود همى بنهيم سنب
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است .
( 3 ) « س » : و اصطلاع . . . مذكورست .
( 4 ) « س » « ن » : سنجاب . ( متن از « الف » است ) . و در برهان سنجاب هم آمده است .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) در اصل واو نيست .
( 7 ) اصل : چنانچه .
( 8 ) « ب » : بنوش عارض .
( 21 ) در برهان است كه سهراب پسر رستم را سرخاب نيز مىگفتهاند . و كنايه از خون هم هست .
( 22 ) در برهان معنى حريف قوى و پرزور كه بجنگ آمده باشد و معنى ضابط نيز دارد .
( 23 ) در برهان از ولايت روم دانسته شده و گويد بمعنى سگ آبى هم هست كه سياه رنگ باشد .
( سقلاب همان « اسلاو » است قومى كه در بخشى بزرگ از آسياى مركزى و شرق اروپا تا حدود كوههاى اورال ساكن بودهاند : از حاشيهء برهان ) .