تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
بيت
سزاى هر خس و خارى كه خورده‌ام ديدم * كسى كه پهلوى چربم خورد چه خواهد ديد
مثال معنى سوم حكيم خاقانى گويد : بيت « 1 »
زرى كه گوى گريبان جبرئيل سزد * ركاب پاى شياطين « 2 » مكن كه نيست سزا

سوزا

- يعنى سوزنده .

مع الباء

سياب

- حيات باشد در تحفه « 21 » .

سواران آب

- حباب باشد امير خسرو گويد : بيت « 3 »
خاك بر آن دايره كز هيچ باب * گرد نخيزد ز سواران آب
و آن را سوراك آب نيز گويند « 22 » چنان كه « 4 » هم او گويد « 23 » : شعر « 3 »
به كه در آبت افكنند بتاب * نكشد آب جز سوارك آب

سوب

- [ به وزن چوب ] به زبان خيوق آب را گويند « 24 » . مثالش حكيم انورى گويد : شعر « 2 »
محنت سوب و بكند « 25 » او كه از بيخم بكند * طبع موزونم همى زانديشه ناموزون كنند

سركب

- نام مطربيست كه در زمان خود مشهور بود . فرخى گويد : بيت
دايم از مطربان خويش ببزم * غزل شاعران خويش طلب
شاعرانت چو رودكى و شهيد * مطربانت چو سركش و سركب
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) بجز « س » : سلاطين . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان بمعنى امر به آراستن و حباب و بلغت وادى القرى خلال كه گياهى است سبز و رسيدهء آن را به جهت اسهال خورند و نارسيدهء آن را جهت قبض نيز آمده است - اما در معنى حباب يا حيات ناچار يكى مصحف ديگريست . ( 22 ) در برهان معنى موج آب نيز دارد . ( 23 ) يعنى : امير خسرو . ( 24 ) در برهان سوپ است و گويد به زبان هندى غله بر افشان باشد . ( 25 ) بكند ( پكند : برهان ) يعنى نان - و سوپ و پكند ، يعنى آب و نان يا طلب آب و نان ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 713 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )