بيت
سزاى هر خس و خارى كه خوردهام ديدم * كسى كه پهلوى چربم خورد چه خواهد ديد
مثال معنى سوم حكيم خاقانى گويد :
بيت « 1 »
زرى كه گوى گريبان جبرئيل سزد * ركاب پاى شياطين « 2 » مكن كه نيست سزا
سوزا
- يعنى سوزنده .
مع الباء
سياب
- حيات باشد در تحفه « 21 » .
سواران آب
- حباب باشد امير خسرو گويد :
بيت « 3 »
خاك بر آن دايره كز هيچ باب * گرد نخيزد ز سواران آب
و آن را سوراك آب نيز گويند « 22 » چنان كه « 4 » هم او گويد « 23 » :
شعر « 3 »
به كه در آبت افكنند بتاب * نكشد آب جز سوارك آب
سوب
- [ به وزن چوب ] به زبان خيوق آب را گويند « 24 » . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر « 2 »
محنت سوب و بكند « 25 » او كه از بيخم بكند * طبع موزونم همى زانديشه ناموزون كنند
سركب
- نام مطربيست كه در زمان خود مشهور بود . فرخى گويد :
بيت
دايم از مطربان خويش ببزم * غزل شاعران خويش طلب
شاعرانت چو رودكى و شهيد * مطربانت چو سركش و سركب
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) بجز « س » : سلاطين .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در برهان بمعنى امر به آراستن و حباب و بلغت وادى القرى خلال كه گياهى است سبز و رسيدهء آن را به جهت اسهال خورند و نارسيدهء آن را جهت قبض نيز آمده است - اما در معنى حباب يا حيات ناچار يكى مصحف ديگريست .
( 22 ) در برهان معنى موج آب نيز دارد .
( 23 ) يعنى : امير خسرو .
( 24 ) در برهان سوپ است و گويد به زبان هندى غله بر افشان باشد .
( 25 ) بكند ( پكند : برهان ) يعنى نان - و سوپ و پكند ، يعنى آب و نان يا طلب آب و نان ( برهان ) .