مىباشد « 21 » .
سميرا
- [ بفتح سين و كسر ميم و سكون ياى حطى ] شاخى كه حجام در حين حجامت بمكد .
و بضم سين و فتح ميم نام مبين بانوى عمهء شيرين باشد مثالش شيخ نظامى :
بيت
سميرا نام دارد آن جهانگير * سميرا را مهين بانوست تفسير
« 1 » و در عربى سميرا زن سبزفام باشد * .
سوفرا
- [ بضم سين و فتح فاء ] نام وزير كيقباد ابن فيروز پدر نوشيروان مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
بيت « 2 »
قباد اندر ايران شده پادشا * همى راند كار جهان سوفرا
و در بعضى نسخ سوخرا به نظر رسيد ، كه بجاى فاء خاء باشد « 22 » .
سگاروا
- [ بكسر سين و سكون راى مهمله با كاف فارسى ] قرصى كه بر روى آتش افكند و كماج نيز گويند و سگارو بضم راء نيز آمده « 23 » .
سربها
- بمعنى ديت باشد « 24 » . حكيم خاقانى گويد :
بيت
تن شمع را روشنى سربهايش * كه از تشت زر سربهائى نيابى
سرغوغا
- دو معنى دارد : اول كسى كه باعث فتنه شود و سرفتنه نيز گويند . مولوى معنوى فرمايد :
نظم « 3 »
ز رشكت دوست خون دوست ريزد * بدين حد شنگ و سرغوغا چرائى
دوم طليعهء لشكر شهاب الدين مؤيد گويد :
هامش
( 1 ) جملهء تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) اسدى در لغت نامه نام باغى به لاهور گويد و شعرى از حقورى ( عنصرى ؟ ) نقل كند بشاهد آن . و بر اين تقدير مرغ اينجا مصحف باغ باشد ( حاشيهء برهان ) .
( 22 ) اين ضبط صحيح است .
( 23 ) برهان مكارو ضبط كرده است و گويد نان و گوشتى است كه بر روى زغال افروخته و اخگر بزند .
( 24 ) برهان گويد كنايه از زرى نيز هست كه به حاكم دهند و اسيران و گرفتاران را خلاص كنند يا خود بدهد و خلاص شود و به عربى فديه گويند .