آورده كه « 1 » :
بيت
جز بنظم سخن كجا يا بى * آگهى از درست و ژندهء من
و ازين بيت شيخ عطار مطلق كهنه و پاره مستنبط مىشود :
بيت
يا دلم ده باز تا چند از بلا * يا نه بارى ژنده كفشى ده مرا
« 2 » و بمعنى پارههاى جامهء كهنه كه از كوچهها جمعى برچينند نيز آيد و آنها را كهنه چين و ژنده چين نيز گويند . چنان كه مؤيد اين معنى شيخ عطار گويد :
[ بيت ]
دلا اى ژنده چين ژنده چه چينى « 3 » * ميان چنده « 4 » تا چندى نشينى *
ژنگه
- [ بكاف فارسى . به وزن تنگه ] آفتى باشد كه بغله رسد چنان كه « 5 » خوشه را از نه خالى كند .
ژيره
- [ به وزن و معنى زيره كه به عربى كمون گويند .
ژنگله
- [ بفتح زا و لام و سكون نون و ضم كاف ] اسم شكافتهء آهو و امثال آن .
ژنه
- [ بفتح زاء و نون ] نيش جانوران گزنده باشد « 21 » .
مع الياء
ژى
- [ بضم زاء ] بمعنى آبگير و جوى باشد « 22 » . مثالش شمس فخرى فرمايد :
بيت « 1 »
اشك از چشم دشمنش دايم * مىترابد بسان آب از ژى
و استاد رودكى نيز فرمايد :
شعر « 6 »
اى آنكه من از عشق تو اندر جگر خويش * آتشكده دارم صد و بر هر مژه صد ژى « 7 »
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « س » : جينى
( 4 ) « الف » : ژنده .
( 5 ) اصل : چنانچه .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) « ب » : مژهاى ژى .
( 21 ) در برهان بمعنى نيش سوزن نيز آمده است .
( 22 ) برهان بمعنى نام قريهاى از صفاهان نيز گويد ( جى . حاشيهء برهان ) .