تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥

ژوليدن

- [ به وزن جوشيدن ] يعنى درهم شدن و پريشان شدن موى . كذا فى الادات و در فرهنگ بمعنى مطلق درهم شدن باشد .

ژاژيدن

- يعنى بيهوده و هرزه گفتن « 21 » كذا فى تحفة السعادة « 1 » .

ژون

- [ بضم زاء ] بت باشد كه به عربى صنم گويند ، كذا فى المؤيد .

ژنگدان

- در اجمال حسينى بمعنى زنگله آمده و آن را زنگ و زنگوله و جلاجل نيز گويند « 22 » .

ژيان

- خشمناك و تند باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
در يك بن ناخن از دو دستش * صد شير نر « 2 » ژيان ببينم
و در فرهنگ مسطورست كه اين لفظ را بر جميع بهايم و سباع و طيور كه در ايشان صفت غضب و خشمناكى باشد اطلاق مىكنند . مثال سباع گذشت مثال بهايم حكيم اسدى گويد : بيت
بياورد فرزند را چون نوند * چو غرم ژيان سوى كوه بلند
مثال طيور حكيم عنصرى فرمايد : بيت « 3 »
همى تا نسوزد به آب اندر آذر * نگيرد عقاب ژيان را كبوتر
جهان گير و كينه كش از بدسكالان * ملك باش و از نعمت و ملك برخور

مع الهاء

ژاله

- شبنم باشد . مثالش استاد بهرامى گويد : بيت
ژاله بر گل فتاد چون عرقى * كه برخسار يار من باشد
و بمعنى تگرگ « 4 » و خيك دميده كه شناوران به آن شنا كنند نيز آمده « 23 » : شمس فخرى گويد بهر دو معنى : بيت « 3 »
ابر اگر فيض دست او يابد * در هوا چون گهر شود ژاله
هامش
( 1 ) بجز « ب » : تحفة السعادات . ( 2 ) « س » : تر . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « س » : تلوك . ( 21 ) برهان ندارد . ( 22 ) برهان گويد ژنگدن نيز آيد . ( 23 ) در برهان معنى باران نيسان و جاله كه چيزى باشد از چوب و علف كه مشگهاى پر باد بر آن بندند و بر آن نشسته از آب گذرند نيز دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 705 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )