تا غلامان او شناه كنند * پيكر « 1 » آسمان شود ژاله
ژكاره
- [ به وزن كناره ] لجوج و ستيزهكار .
مثالش استاد خسروى گويد :
بيت « 2 »
چون روز پديد آيد آسايش يابم * زين علت مكروه ستمكار ژكاره
ژكنده
- [ به وزن زننده . و به وزن خورنده نيز آمده ] همان ژكان مرقوم « 3 » .
ژيوه
- به وزن و معنى جيوه باشد كه آن را زيبق نيز گويند . مثالش مولوى :
[ بيت ]
آن نقدهاى قلب كه بنهادهاى بپيش * چون ژيوه مىتپند « 4 » پى كيمياى او
ژوله
- [ بضم زاء و فتح لام ] در نسخهء حليمى نام مرغى است كه چكاوك نيز گويند .
ژوليده
- [ به وزن كوشيده ] يعنى درهم رفته . مثالش حكيم « 5 » سنائى گويد :
بيت « 2 »
مانده گشتم ز پا و از ديده * شانه نو بود و موى ژوليده
ژفيده
- « 6 » [ به فاء به وزن خميده ] يعنى تر شده . مثالش « 7 » استاد روحى گويد « 2 » :
بيت « 2 »
از آن دم كه گيتى « 8 » رخت را نديده * شده جمله گيتى ز ارسم ژفيده
ارس ، آب چشم باشد و گذشت . كذا فى الفرهنگ .
ژنده
- خرقهء كهنه باشد : مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 5 »
نه سلطان خريدار هر بندهايست * نه در زير هر ژندهاى زندهايست
و نيز عظيم و بزرگ را گويند ؛ ژنده پيل « 9 » يعنى پيل « 9 » بزرگ . مثالش فردوسى گويد :
نظم « 5 »
بدل جبرئيل و بتن ژنده پيل * به كف ابر نيسان ، بدل رود نيل
و به اين معنى در فرهنگ [ بكسر زاء ] آورده و بفتح زاء بمعنى پاره « 10 » . مثالش اين بيت حكيم سوزنى
هامش
( 1 ) « س » : پيكر .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 4 ) « س » : ميطبنده .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : رفيده .
( 7 ) « س » : مثالش .
( 8 ) در جهانگيرى : ديده . ( از حاشيهء برهان تصحيح آقاى دكتر معين ) .
( 9 ) « س » : بيل .
( 10 ) « ب » : پاره آمده .