تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
تا غلامان او شناه كنند * پيكر « 1 » آسمان شود ژاله

ژكاره

- [ به وزن كناره ] لجوج و ستيزه‌كار . مثالش استاد خسروى گويد : بيت « 2 »
چون روز پديد آيد آسايش يابم * زين علت مكروه ستمكار ژكاره

ژكنده

- [ به وزن زننده . و به وزن خورنده نيز آمده ] همان ژكان مرقوم « 3 » .

ژيوه

- به وزن و معنى جيوه باشد كه آن را زيبق نيز گويند . مثالش مولوى : [ بيت ]
آن نقدهاى قلب كه بنهاده‌اى بپيش * چون ژيوه مىتپند « 4 » پى كيمياى او

ژوله

- [ بضم زاء و فتح لام ] در نسخهء حليمى نام مرغى است كه چكاوك نيز گويند .

ژوليده

- [ به وزن كوشيده ] يعنى درهم رفته . مثالش حكيم « 5 » سنائى گويد : بيت « 2 »
مانده گشتم ز پا و از ديده * شانه نو بود و موى ژوليده

ژفيده

- « 6 » [ به فاء به وزن خميده ] يعنى تر شده . مثالش « 7 » استاد روحى گويد « 2 » : بيت « 2 »
از آن دم كه گيتى « 8 » رخت را نديده * شده جمله گيتى ز ارسم ژفيده
ارس ، آب چشم باشد و گذشت . كذا فى الفرهنگ .

ژنده

- خرقهء كهنه باشد : مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 5 »
نه سلطان خريدار هر بنده‌ايست * نه در زير هر ژنده‌اى زنده‌ايست
و نيز عظيم و بزرگ را گويند ؛ ژنده پيل « 9 » يعنى پيل « 9 » بزرگ . مثالش فردوسى گويد : نظم « 5 »
بدل جبرئيل و بتن ژنده پيل * به كف ابر نيسان ، بدل رود نيل
و به اين معنى در فرهنگ [ بكسر زاء ] آورده و بفتح زاء بمعنى پاره « 10 » . مثالش اين بيت حكيم سوزنى
هامش
( 1 ) « س » : پيكر . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 4 ) « س » : ميطبنده . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : رفيده . ( 7 ) « س » : مثالش . ( 8 ) در جهانگيرى : ديده . ( از حاشيهء برهان تصحيح آقاى دكتر معين ) . ( 9 ) « س » : بيل . ( 10 ) « ب » : پاره آمده .