تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
« 1 » اين بيت در فرهنگها بنام طيان به نظر رسيده اما آخر در ديوان سراج الدين راجى ديده شد * .

ژورك

- [ بفتح زا و راى مهمله و سكون واو ] پرنده‌ايست سرخ مانند گنجشك « 2 » كذا فى المؤيد « 1 » . مثالش حكيم سنائى گويد : [ بيت ]
شارك چو مؤذن بسحر حلق گشاده « 3 » * وان ژورك و آن صعوه اذن داده اذان را
و ژولك بلام نيز آمده * « 21 » .

ژيك

- قطرهء باران باشد و ژنگ بنون « 22 » نيز به اين معنى است و در يكى از نسخ معتبر ژيك را بمعنى خارپشت آورده اما حركتش معلوم نشد .

ژاژومك

- [ بضم زاء فارسى دوم و فتح ميم ] لوبيا باشد و به عربى آن را ليا گويند به لام و ياى حطى . به وزن بيا .

مع الكاف الفارسى

ژنگ

- [ بفتح زاء ] مخفف آژنگ باشد بمعنى چين « 4 » و شكنج كه بر روى از پيرى « 5 » افتد و نيز قطرهء باران « 23 » .

مع اللام

ژول

- [ بضم زاء ] بمعنى پريشان باشد « 24 » كذا فى الفرهنگ و ديگر بمعنى چين و شكنج « 6 » و ناهموارى باشد .

مع النون

ژكان

- [ بكاف تازى . به وزن مغان ] آن را گويند كه از غايت خشم خود به خود سخن گويد « 25 » . مثالش فردوسى گويد : نظم « 7 »
برفتند ز ايوان ژكان و دژم * دهان پر زباد و روان پر زغم
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : گنجك . ( 3 ) « الف » : گشوده . ( 4 ) « س » : جين . ( 5 ) « س » : بيرى . ( 6 ) « س » : جين و سكنج . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) برهان صورت اخير را ندارد و گويد ژورك را سرخاب نيز گويند . ( 22 ) برهان ژنگ را بكسر اول گويد . ( 23 ) در برهان بمعنى كتاب مانى نقاش است ( مخفف ارژنگ حاشيهء برهان ) . ( 24 ) اين معنى در برهان نيست . ( 25 ) برهان بمعنى از خود رميده نيز آورده است .