« 1 » اين بيت در فرهنگها بنام طيان به نظر رسيده اما آخر در ديوان سراج الدين راجى ديده شد * .
ژورك
- [ بفتح زا و راى مهمله و سكون واو ] پرندهايست سرخ مانند گنجشك « 2 » كذا فى المؤيد « 1 » . مثالش حكيم سنائى گويد :
[ بيت ]
شارك چو مؤذن بسحر حلق گشاده « 3 » * وان ژورك و آن صعوه اذن داده اذان را
و ژولك بلام نيز آمده * « 21 » .
ژيك
- قطرهء باران باشد و ژنگ بنون « 22 » نيز به اين معنى است و در يكى از نسخ معتبر ژيك را بمعنى خارپشت آورده اما حركتش معلوم نشد .
ژاژومك
- [ بضم زاء فارسى دوم و فتح ميم ] لوبيا باشد و به عربى آن را ليا گويند به لام و ياى حطى . به وزن بيا .
مع الكاف الفارسى
ژنگ
- [ بفتح زاء ] مخفف آژنگ باشد بمعنى چين « 4 » و شكنج كه بر روى از پيرى « 5 » افتد و نيز قطرهء باران « 23 » .
مع اللام
ژول
- [ بضم زاء ] بمعنى پريشان باشد « 24 » كذا فى الفرهنگ و ديگر بمعنى چين و شكنج « 6 » و ناهموارى باشد .
مع النون
ژكان
- [ بكاف تازى . به وزن مغان ] آن را گويند كه از غايت خشم خود به خود سخن گويد « 25 » .
مثالش فردوسى گويد :
نظم « 7 »
برفتند ز ايوان ژكان و دژم * دهان پر زباد و روان پر زغم
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » : گنجك .
( 3 ) « الف » : گشوده .
( 4 ) « س » : جين .
( 5 ) « س » : بيرى .
( 6 ) « س » : جين و سكنج .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) برهان صورت اخير را ندارد و گويد ژورك را سرخاب نيز گويند .
( 22 ) برهان ژنگ را بكسر اول گويد .
( 23 ) در برهان بمعنى كتاب مانى نقاش است ( مخفف ارژنگ حاشيهء برهان ) .
( 24 ) اين معنى در برهان نيست .
( 25 ) برهان بمعنى از خود رميده نيز آورده است .