تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
بيت « 1 »
ژغژغ دندان او دل مىشكست * جان شيران سيه مىشد ز دست
و ديگر بمعنى صداى دندان در وقت چيزى « 2 » خوردن يا سرما و بمعنى صداى گردكان نيز هست و بادام و پسته و امثال آن كه برهم مىخورد در جوال و « 3 » كيسه و غيرهما نيز باشد .

مع الفاء

ژرف

- [ بفتح ] عميق باشد از چاه ورود و غيره . مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت
بهنگام فكر سخن بارها * اگر چه بسى ديده‌ام بحر ژرف
و ديگر بمعنى نظر كردن بود در امور بدقت چنان كه « 4 » ابو شكور فرمايد : بيت
چه بيند بدين اندرون ژرف بين * چه گوئى تو اى فيلسوف اندرين « 5 »

مع الكاف التازى

ژك

- [ بفتح زاء ] امر بود بژكيدن كه بمعنى خود به خود سخن گفتن باشد و آن را دنديدن مىگفته‌اند و حالا در شيراز لنديدن گويند و شمس فخرى بضم زاء آورده و با خنك قافيه كرده و گفته : شعر « 1 »
حسود او ز بد چرخ مى ز كيد و فلك « 6 » * بكينه گفتش « 7 » خون مىخور و چنين مىژك
و استاد كسائى نيز فرمايد « 8 » : [ بيت ]
آن طبع سازگار چه كردى ترا چه شد * با من همى نسازى و دايم همى ژكى

ژفك

- [ بفتح زا و سكون فاء ] چرك تر و خشك باشد كه در كنج چشم پديد آيد . مثالش استاد طيان گويد : بيت
چشم و مژگان زژفك گنديده * عنكبوتى بگوه غلطيده
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : جيزى . ( 3 ) در « س » واو نيست و در « الف » نيز ( متن از « ب » است ) . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 5 ) در لغت نامهء دهخدا ذيل كلمهء ابو شكور : گزين . ( 6 ) « ب » : قضا . ( 7 ) « س » گفتن . ( متن از « ب » و « الف » است ) . ( 8 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .