تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢

ژكور

- [ بفتح زا و ضم كاف ] همان زكور كه در زاى تازى گذشت . مثالش استاد رودكى گويد « 1 » : [ بيت ]
چرخ فلك هرگز پيدا نكرد * چون تو يكى سفلهء دون ژكور

مع الزاء الفارسى

ژاژ

- گياهى كه ترهء دوغ كنند و بمعنى سخن ياوه و هذيان نيز آمده . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 2 »
شعر استادان فرود ژاژهاى خود نهم * سخت سخت آيد خرد را آنكه منكر منكرم
و در تحفه آمده كه گياهى است كه هر چند شتر آن را خايد نتواند فرو برد از غايت بىمزگى و باستعاره سخن بيهوده را گويند و ميرزا ابراهيم بمعنى علفى آورده كه « 3 » تخمش نباشد و قسمى از هيزم را نيز گويند كه آتش به آن افروزند و فروزينه و درمنه نيز گويند . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت « 4 »
ز خوشه چينى « 5 » كشت نياز هست عدوت * خميده پشت و شكم خوار و ژاژ خاى چوداس
و شمس فخرى گويد گياهى است كه خار بسيار دارد و در دوغ كنند و آن را كنگر نيز گويند و در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه « ژاژ حشيش يأكله البعير » و به عربى آن را غليص خوانند بغين معجمه و لام . به وزن حريص .

مع السين

ژكس

- [ بفتح زاء و كاف ] بمعنى معاذ اللّه باشد « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد « 6 » : بيت
بيمهر تو بتابد خورشيد حاش منه * از حكم تو بتابد ايام سرژكس « 7 »

مع الغين

ژغژغ

- [ بفتح هر دو زاء ] بمعنى آوازى باشد كه از بسيارى مهر و غضب از دندانها برآيد مثالش مولوى معنوى :
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » كه ندارد و « الف » بالاى سطر آورده است . ( 4 ) « س » ندارد . ( 5 ) « س » : حينى . ( 6 ) « الف » : نيز گويد . ( 7 ) « س » : ژكش . ( 21 ) مصحف « پرگس » و پرگست باشد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 702 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )