ژكور
- [ بفتح زا و ضم كاف ] همان زكور كه در زاى تازى گذشت . مثالش استاد رودكى گويد « 1 » :
[ بيت ]
چرخ فلك هرگز پيدا نكرد * چون تو يكى سفلهء دون ژكور
مع الزاء الفارسى
ژاژ
- گياهى كه ترهء دوغ كنند و بمعنى سخن ياوه و هذيان نيز آمده . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 2 »
شعر استادان فرود ژاژهاى خود نهم * سخت سخت آيد خرد را آنكه منكر منكرم
و در تحفه آمده كه گياهى است كه هر چند شتر آن را خايد نتواند فرو برد از غايت بىمزگى و باستعاره سخن بيهوده را گويند و ميرزا ابراهيم بمعنى علفى آورده كه « 3 » تخمش نباشد و قسمى از هيزم را نيز گويند كه آتش به آن افروزند و فروزينه و درمنه نيز گويند . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 4 »
ز خوشه چينى « 5 » كشت نياز هست عدوت * خميده پشت و شكم خوار و ژاژ خاى چوداس
و شمس فخرى گويد گياهى است كه خار بسيار دارد و در دوغ كنند و آن را كنگر نيز گويند و در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه « ژاژ حشيش يأكله البعير » و به عربى آن را غليص خوانند بغين معجمه و لام . به وزن حريص .
مع السين
ژكس
- [ بفتح زاء و كاف ] بمعنى معاذ اللّه باشد « 21 » . مثالش شمس فخرى گويد « 6 » :
بيت
بيمهر تو بتابد خورشيد حاش منه * از حكم تو بتابد ايام سرژكس « 7 »
مع الغين
ژغژغ
- [ بفتح هر دو زاء ] بمعنى آوازى باشد كه از بسيارى مهر و غضب از دندانها برآيد مثالش مولوى معنوى :
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » كه ندارد و « الف » بالاى سطر آورده است .
( 4 ) « س » ندارد .
( 5 ) « س » : حينى .
( 6 ) « الف » : نيز گويد .
( 7 ) « س » : ژكش .
( 21 ) مصحف « پرگس » و پرگست باشد .