بيت
هم خامهء مآثر من كرده ريز ريز * هم جامهء مفاخر من كرده ژند ژند
بمعنى پاره « 1 » مستنبط مىشود و در فرهنگ نيز بمعنى پاره * آمده و از كلام اكابر بمعنى مطلق كهنه و پاره نيز به نظر رسيده « 21 » .
مع الذال
ژوليد
- بمعنى پريشان كرد و درهم ساخت .
مثالش شيخ عطار فرمايد :
[ بيت ]
گفت مىژوليد اين آشفته را * بر مگردانيد كار رفته را
و بمعنى پريشان و درهم شد نيز آورده كه غير متعدى باشد .
مع الراء
ژكفر « 2 »
- [ بفتح زاء و كاف و سكون فاء ] شكيبا را گويند .
ژغار
- [ بفتح زاء با غين معجمه ] بانگ و نعره باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
چنان ز عدل تو معمور و « 3 » ايمنست جهان * كه بر نيايد هرگز ز هيچ سينه ژغار
و در نسخهء حسين وفائى بمعنى سختى نيز آمده « 22 » .
ژواغار
- [ بواو و غين معجمه . به وزن هوادار ] نام بتپرستى باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
بيمن اهتمام او در اسلام * عجب نبود زايمان ژواغار
ژاغر
- [ بفتح غين معجمه ] حوصلهء مرغان باشد و كژار نيز گويند به وزن بخار مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
خورند آنچه بماند زمن ملوك جهان * تو از پليدى و مردار پر كنى ژاغر
ژدوار
- به وزن و معنى جدوار كه معرب اوست و ماه پروين نيز گويند و مغولان « 4 » ماه فرفين گويند .
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » : ژفكر . ( متن از « الف » و « ب » است ) .
( 3 ) در « س » واو نيست .
( 4 ) « ن » : مغول ؟ « الف » كلمه را در حاشيه آورده است . ( متن نيز استوار نمىنمايد ) .
( 21 ) در برهان بمعنى آتش زنه ( زند عربى ) و نام كتاب زردشت ( زند ، تفسير اوستا ) نيز آورده .
( 22 ) در برهان بمعنى گياهى كه بدان جامه رنگ كنند نيز هست .