تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
بيت
هم خامهء مآثر من كرده ريز ريز * هم جامهء مفاخر من كرده ژند ژند
بمعنى پاره « 1 » مستنبط مىشود و در فرهنگ نيز بمعنى پاره * آمده و از كلام اكابر بمعنى مطلق كهنه و پاره نيز به نظر رسيده « 21 » .

مع الذال

ژوليد

- بمعنى پريشان كرد و درهم ساخت . مثالش شيخ عطار فرمايد : [ بيت ]
گفت مىژوليد اين آشفته را * بر مگردانيد كار رفته را
و بمعنى پريشان و درهم شد نيز آورده كه غير متعدى باشد .

مع الراء

ژكفر « 2 »

- [ بفتح زاء و كاف و سكون فاء ] شكيبا را گويند .

ژغار

- [ بفتح زاء با غين معجمه ] بانگ و نعره باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
چنان ز عدل تو معمور و « 3 » ايمنست جهان * كه بر نيايد هرگز ز هيچ سينه ژغار
و در نسخهء حسين وفائى بمعنى سختى نيز آمده « 22 » .

ژواغار

- [ بواو و غين معجمه . به وزن هوادار ] نام بت‌پرستى باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
بيمن اهتمام او در اسلام * عجب نبود زايمان ژواغار

ژاغر

- [ بفتح غين معجمه ] حوصلهء مرغان باشد و كژار نيز گويند به وزن بخار مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت
خورند آنچه بماند زمن ملوك جهان * تو از پليدى و مردار پر كنى ژاغر

ژدوار

- به وزن و معنى جدوار كه معرب اوست و ماه پروين نيز گويند و مغولان « 4 » ماه فرفين گويند .
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : ژفكر . ( متن از « الف » و « ب » است ) . ( 3 ) در « س » واو نيست . ( 4 ) « ن » : مغول ؟ « الف » كلمه را در حاشيه آورده است . ( متن نيز استوار نمىنمايد ) . ( 21 ) در برهان بمعنى آتش زنه ( زند عربى ) و نام كتاب زردشت ( زند ، تفسير اوستا ) نيز آورده . ( 22 ) در برهان بمعنى گياهى كه بدان جامه رنگ كنند نيز هست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 701 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )