باب الزاء الفارسى
مع الباء
ژفكاب
- [ بفاء و كاف تازى . به وزن مهتاب آبى كه در كنج چشم خشك شود و آن را پيخ نيز گويند .
مع الخاء
ژخ
- [ بفتح زاء ] همان زخ مرقوم بمعنى دوم كه بانگ حزين باشد « 21 » . مثالش شاعر گويد :
بيت
ز بس عذاب كه گردون دهد حسودش را * هميشه بر فلك هفتمين رود زو ژخ
مع الدال
ژغند « 1 »
- [ بفتح زاء و غين معجمه ] بانگى بود بلند كه ددان كنند . كذا فى التحفه و در نسخهء حسين وفائى [ به زاى هوز ] بانگ مخصوص يوز باشد « 22 » . مثالش استاد رودكى گويد :
شعر
كرد رو به يوزوارى يك ژغند « 2 » * خويشتن رازان ميان بيرون فكند
ژرد
- [ به وزن نرد ] بسيار خوردن باشد در نسخهء ميرزا .
ژند
- [ به وزن قند ] يعنى خرقهء كهنه و ازين بيت بهاء الدين بغدادى كه گويد :
هامش
( 1 ) « الف » : ژوغند .
( 2 ) « س » : رغند .
( 21 ) در برهان مخفف آژخ دانسته شده است كه نؤلول و زگيل باشد و بمعنى صداى ناله و زارى و آواز حزين و آهسته نيز گفته .
( 22 ) در برهان معنى سختى ، نقيض سستى نيز دارد .