تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠

باب الزاء الفارسى

مع الباء

ژفكاب

- [ بفاء و كاف تازى . به وزن مهتاب آبى كه در كنج چشم خشك شود و آن را پيخ نيز گويند .

مع الخاء

ژخ

- [ بفتح زاء ] همان زخ مرقوم بمعنى دوم كه بانگ حزين باشد « 21 » . مثالش شاعر گويد : بيت
ز بس عذاب كه گردون دهد حسودش را * هميشه بر فلك هفتمين رود زو ژخ

مع الدال

ژغند « 1 »

- [ بفتح زاء و غين معجمه ] بانگى بود بلند كه ددان كنند . كذا فى التحفه و در نسخهء حسين وفائى [ به زاى هوز ] بانگ مخصوص يوز باشد « 22 » . مثالش استاد رودكى گويد : شعر
كرد رو به يوزوارى يك ژغند « 2 » * خويشتن رازان ميان بيرون فكند

ژرد

- [ به وزن نرد ] بسيار خوردن باشد در نسخهء ميرزا .

ژند

- [ به وزن قند ] يعنى خرقهء كهنه و ازين بيت بهاء الدين بغدادى كه گويد :
هامش
( 1 ) « الف » : ژوغند . ( 2 ) « س » : رغند . ( 21 ) در برهان مخفف آژخ دانسته شده است كه نؤلول و زگيل باشد و بمعنى صداى ناله و زارى و آواز حزين و آهسته نيز گفته . ( 22 ) در برهان معنى سختى ، نقيض سستى نيز دارد .