تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩

زر جعفرى

- زر خالص منسوب بجعفر كه كيمياگر بوده ، كذا فى المؤيد اما آنچه در تواريخ مسطورست آنست كه قبل از جعفر برمكى زر مغشوش سكه مىكردند چون او وزير سليمان ابن عبد الملك شد و در سنهء تسعين هجرت « 21 » حكم كرد كه طلا را خالص كنند و سكه كنند لهذا زر را به او منسوب ساختند . مثالش خواجوى كرمانى گويد : بيت
چو نقدش بر محك جعفر آمد * ززر جعفرى خالص‌تر آمد

زند بيچى

[ بفتح زاء و سكون نون و دال مهمله و كسر باء و جيم فارسى « 1 » ] جامهء سفت و سطبر « 2 » و هنگفت باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد « 3 » : بيت « 3 »
چون باد زند بيچى كهسار بر كشد * بر خاك و خاره سندس و خارا بر افكند
و در فرهنگ بجاى باء « 4 » نون « 22 » آورده بمعنى كرباس گنده و سفته .

زداى

- بمعنى زداينده و بزداى هر « 3 » دو آمده كه اسم فاعل و امر باشد . « 5 » مثال معنى اول انورى گويد : [ بيت ]
پاس تو آتشى است حادثه سوز * امن تو صيقلى است فتنه زداى
و بهر دو معنى سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
باده چون صيقلى است زنگ زداى * از دل من بباده زنگ زداى

زاى « 6 »

- زاينده و امر بزائيدن نيز باشد . مثال معنى اول انورى گويد : [ بيت ]
ز عجب نيست آنكه هست عقيم * از نظير تو چرخ نادره زاى

زعفرى

- يعنى زعفرانى : مثالش استاد منوچهرى گويد : بيت
مى زعفرى خور ز دست بتى * كه گوئى قضيبى است از خيزران
هامش
( 1 ) « ن » و « ب » : فارسيتين و لغت را نيز زند پيچى ضبط كرده‌اند . ( 2 ) « الف » : اسطبر . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « س » : ياء . ( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 6 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) جعفر بن يحيى بن خالد برمكى وزير هارون الرشيد خليفهء عباسى ( متوفى بسال 193 هجرى ) بوده است . و وزير سليمان بن عبد الملك ، جدا و خالد برمك است و اين گفتهء سرورى بر اساسى نباشد . ( 22 ) يعنى : زندنيجى . و اين صحيح است منصوب به زندنيج ( زندنة قريهء بزرگى از قراء بخارا بوده است به ماوراءالنهر و جامه‌هاى زندنيجى بدانجا منسوب ) ( از حاشيهء برهان ) .