تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
بيت
تا پديد آمدت امسال « 1 » خط غاليه بوى * غاليه خيره شد و زاهرى و عنبر خوار « 2 »

زبان طوطى

- در نسخهء ميرزا نام گياهى است

زمى

- زمين باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد : نظم « 3 »
از زمى اين پشتهء گل بر تراش * قالب يك خشت زمين گو مباش

زندى

- [ بفتح زاء ] يعنى آنكه عمل به زند كند « 21 » كه مجوس باشد « 4 » . مثالش سراج - الدين راجى گويد : [ بيت ]
بصدق دعوى خود مىخورد يمين ليكن * چه اعتقاد به قرآن مجوس زندى را *

زرده دهى

- يعنى زر تمام عيار . زرده مهى مثله .

زرشش سرى

- همان بمعنى زر تمام عيار . مثال هر دو معنى خاقانى گويد : شعر « 3 »
آن مى و جام بين بهم گوئى دست شعبده * كرد ز سيم ده دهى صرهء زرشش سرى

زرنى

- [ به راى مهمله و نون به وزن چربى ] زرنيخ باشد .

زى

- زندگانى كننده باشد . و ديگر بمعنى امر از زندگانى ، گويند ديرزى . يعنى دير بزى مثالش حكيم انورى گويد : بيت
شادزى اى در « 5 » ظهور معجز تدبير * روى سيه كرده رسم سحر مبين را
و ديگر بمعنى نزديك و سوى هم او فرمايد « 22 » : بيت
به تو آورد سعد گردون روى * روى زى درگه خداوند آر
و بمعنى زه كمان و زه چرخ و زه گريبان و امثال آن نيز آمده « 23 » .
هامش
( 1 ) « س » « الف » : امثال . ( متن از « غ » و « ب » است ) . ( 2 ) بجز « ب » : زاهرى عنبر خورا . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است . ( 5 ) « س » : طهورى ؛ « الف » : طهور . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) برهان ندارد و به صورت زنديك آورده است و معرب آن را زنديق گفته . ( 22 ) يعنى : انورى . ( 23 ) در برهان معنى جان و حيات و زندگى كه نفس و روح است ( بفتح يا بكسر اول ) و بكسر اول بمعنى اندازه و حد آمده است ( و اين اخير عربيست ) .