بيت
تا پديد آمدت امسال « 1 » خط غاليه بوى * غاليه خيره شد و زاهرى و عنبر خوار « 2 »
زبان طوطى
- در نسخهء ميرزا نام گياهى است
زمى
- زمين باشد . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
نظم « 3 »
از زمى اين پشتهء گل بر تراش * قالب يك خشت زمين گو مباش
زندى
- [ بفتح زاء ] يعنى آنكه عمل به زند كند « 21 » كه مجوس باشد « 4 » . مثالش سراج - الدين راجى گويد :
[ بيت ]
بصدق دعوى خود مىخورد يمين ليكن * چه اعتقاد به قرآن مجوس زندى را *
زرده دهى
- يعنى زر تمام عيار . زرده مهى مثله .
زرشش سرى
- همان بمعنى زر تمام عيار .
مثال هر دو معنى خاقانى گويد :
شعر « 3 »
آن مى و جام بين بهم گوئى دست شعبده * كرد ز سيم ده دهى صرهء زرشش سرى
زرنى
- [ به راى مهمله و نون به وزن چربى ] زرنيخ باشد .
زى
- زندگانى كننده باشد . و ديگر بمعنى امر از زندگانى ، گويند ديرزى . يعنى دير بزى مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
شادزى اى در « 5 » ظهور معجز تدبير * روى سيه كرده رسم سحر مبين را
و ديگر بمعنى نزديك و سوى هم او فرمايد « 22 » :
بيت
به تو آورد سعد گردون روى * روى زى درگه خداوند آر
و بمعنى زه كمان و زه چرخ و زه گريبان و امثال آن نيز آمده « 23 » .
هامش
( 1 ) « س » « الف » : امثال . ( متن از « غ » و « ب » است ) .
( 2 ) بجز « ب » : زاهرى عنبر خورا .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است .
( 5 ) « س » : طهورى ؛ « الف » : طهور . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) برهان ندارد و به صورت زنديك آورده است و معرب آن را زنديق گفته .
( 22 ) يعنى : انورى .
( 23 ) در برهان معنى جان و حيات و زندگى كه نفس و روح است ( بفتح يا بكسر اول ) و بكسر اول بمعنى اندازه و حد آمده است ( و اين اخير عربيست ) .