و در فرهنگ بمعنى آراسته نيز آمده . مثال اين معنى اين بيت فردوسى آورده :
[ بيت ]
كشيدند گردان رده بررده * بطوق و بزنجير زرين زده .
زهازه
- يعنى تحسين از پى تحسين .
مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
بشادى يكى انجمن پرشگفت * شهنشاه ايران زهازه گرفت
زنگله و زنگوله
- جلاجل كه آن را زنگ و زنگل نيز گويند . و نام مبارز تورانى كه در جنگ يازده رخ فروهل ايرانى او را كشت . و ديگر پردهء از پردههاى موسيقى « 1 » يعنى يكى از دوازده مقام * باشد . مثال اول « 2 » بمعنى اول فلكى گويد :
بيت
دهر چو زنگى عجب كرده كلاه بوالعجب * بر كله از پى طرب بسته هزار زنگله
« 1 » مثال اول بمعنى دوم فردوسى گويد :
بيت
چهارم فروهل بد و زنگله * دليران ايران چو شيريله *
مثال اول بمعنى سوم مولوى مثنوى .
شعر « 2 »
در « 3 » جمع سست رايان رو زنگله سرايان * كارى ببر بپايان تا چند سست رائى
مثال دوم بمعنى سوم شاعر گويد :
[ بيت ]
پس از زنگوله اندر نغمه قوال * نمايد چارگاه آنگاه غزال
زنگه
- [ بفتح زاء و كاف فارسى ] نام ولايتى باشد در شرفنامه و نيز مبارزى كه پدرش شاوران نام داشت .
مع الياء
زاهرى
- بوى خوش « 21 » . مثالش استاد عماره گويد :
هامش
( 1 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) بجز « ب » : از
( 21 ) برهان گويد : زاهزى نيز آمده است .