تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
بمعجمه . هر دو به وزن گشاده ] خار پشتى كه خارهاى خود را همچو تير اندازد و او را تشى و روباه تركى و سيخول و سكاشه نيز گويند و بتازى دعلج گويند بفتح دال و لام و سكون عين مهمله و آخرش جيم . « 21 » مثال دوم حكيم سوزنى گويد : شعر « 1 »
بنگر بدوستى كه مرا طرفه اوفتاد * با دوستى ، به روى چو پشت ز كاشه‌اى

زنبوره

- [ بضم زا و باء و فتح راى مهمله ] جنسى از پيكان سرتيز . مثالش اقبالنامه : شعر « 2 »
ز زنبورهء تيز زنبور نيش * شده آهن و سنگ را روى ريش
و نام سازى نيز باشد مؤيد اين معنى شيخ نزارى گويد : بيت « 1 »
دف و چنگ و رباب و زنبوره * غچك و ناى و بربط و طنبور
و در فرهنگ بمعنى سازى باشد كه مخصوص اهل هندست و آن را كنگوى « 3 » نيز گويند و بمعنى قسمى از توپ كوچك نيز آمده « 22 » .

زده

- معروف « 23 » و بمعنى خورده نيز آمده مثال اين معنى مشفقى بلخى گويد : بيت « 1 »
خاك ماليده « 4 » بلب مىگذرد مست و ملنگ * خورده يزدادى چغز وزده فر خواك جعل
معنى يزدادى و چغز و فر خواك در مقام خود آمده وزده بمعنى بريده نيز آمده . مثال اين معنى استاد ابو الفرج رونى گويد : بيت
دم زرده كژ دم نديدى در عمل * اژدها در حرب او چوناه « 5 » باد
و بمعنى كهنه و فرسوده نيز آمده . « 6 » مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
اطلسى كان ز كهنگى زده شد * قيمت نود گر نخواهد يافت
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) اصل : كندى . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 4 ) « الف » : باليده . ( 5 ) « الف » : چون ناه . ( 6 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 21 ) كلمه مصحف ركاسه ( ريكاسه ) است ( حاشيهء برهان ) . ( 22 ) در برهان بمعنى گروه بسيار و مردم انبوه نيز آمده است . ( 23 ) يعنى اسم مفعول از زدن .