تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
« 1 » و عميد لويكى نيز گويد : [ بيت ]
زردهء خورشيد را ماند كه با گردون صبح * چار ميدان بيش برد از ابلق ليل و نهار *
و در نسخهء ميرزا بمعنى كوهى نيز آمده كه معدن نقره در آنست و بمعنى زردى ميان بيضه آمده چنان كه مولانا نظام فرمايد : شعر « 2 »
ملمع بال شد مرغ همايون مرصع بر * به خاك بيضه هيكل گشت كشت « 3 » زردهء بيضا
و بمعنى خلطى « 4 » از خلطهاى چهارگانه كه به عربى صفرا گويند نيز آمده « 5 » و بمعنى آب اول كه از گل كاچيره مىگيرند قبل از شاه آب سرخ آن نيز آمده . « 21 »

زفيده

- [ به فاء به وزن دريده ] يعنى به آب تر شده . كذا فى تحفة السعادة « 22 » .

زاده

- يعنى فرزند . مثالش شاعر گويد : بيت « 4 »
زاده اگر تودهء خاكسترست * سرمهء چشم پدر و مادرست
و بمعنى زائيده نيز آمده .

زوزه « 6 »

- [ بضم زاى اول و فتح دوم ] آواز نوحه‌گر باشد و بمعنى ناله كه سگ كند نيز آمده « 23 » .

زله

- [ به وزن غله ] جانورى كه در جاى نمناك و حمامها باشد و شب آواز كند و سياه باشد و او را چرخ ريسه نيز گويند و در تحفه آورده كه زله جزد « 7 » باشد و آن جانوريست كه در ميان غله زار در هواى گرم بر برگها نشيند و بانگ تيز كند 6 كذا فى الفرهنگ . مثالش رودكى گويد : بيت « 4 »
بانگ زله كر بخواهد كرد گوش * زانكه ناسايد زمانى از خروش

زموده

- [ بميم و دال مهمله . به وزن نموده ] نقش و نگار باشد .

زه

- [ بفتح ] زادن و نطفهء فرزند . مثال زادن « 8 » فخر الدين رازى فرمايد : بيت
جان چيست جنين نطفهء صلب قضا * دنيا رحم است و تن مشيمه است او را
هامش
( 1 ) جملهء تا علامت ستاره از « ب » است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ن » : مخفى . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را ألف در حاشيه دارد . ( 6 ) « س » : دوزه . ( 7 ) « س » : خرد ؛ « ب » : چزد . ( 8 ) « س » : رادن . ( 21 ) دو معنى اخير در برهان نيست . ( 22 ) معنى اخير در برهان نيست . ( 23 ) در برهان معنى طعامى را كه مردم فرو مايه از جائى بردارند و برند نيز آمده است .