« 1 » و عميد لويكى نيز گويد :
[ بيت ]
زردهء خورشيد را ماند كه با گردون صبح * چار ميدان بيش برد از ابلق ليل و نهار *
و در نسخهء ميرزا بمعنى كوهى نيز آمده كه معدن نقره در آنست و بمعنى زردى ميان بيضه آمده چنان كه مولانا نظام فرمايد :
شعر « 2 »
ملمع بال شد مرغ همايون مرصع بر * به خاك بيضه هيكل گشت كشت « 3 » زردهء بيضا
و بمعنى خلطى « 4 » از خلطهاى چهارگانه كه به عربى صفرا گويند نيز آمده « 5 » و بمعنى آب اول كه از گل كاچيره مىگيرند قبل از شاه آب سرخ آن نيز آمده . « 21 »
زفيده
- [ به فاء به وزن دريده ] يعنى به آب تر شده . كذا فى تحفة السعادة « 22 » .
زاده
- يعنى فرزند . مثالش شاعر گويد :
بيت « 4 »
زاده اگر تودهء خاكسترست * سرمهء چشم پدر و مادرست
و بمعنى زائيده نيز آمده .
زوزه « 6 »
- [ بضم زاى اول و فتح دوم ] آواز نوحهگر باشد و بمعنى ناله كه سگ كند نيز آمده « 23 » .
زله
- [ به وزن غله ] جانورى كه در جاى نمناك و حمامها باشد و شب آواز كند و سياه باشد و او را چرخ ريسه نيز گويند و در تحفه آورده كه زله جزد « 7 » باشد و آن جانوريست كه در ميان غله زار در هواى گرم بر برگها نشيند و بانگ تيز كند 6 كذا فى الفرهنگ . مثالش رودكى گويد :
بيت « 4 »
بانگ زله كر بخواهد كرد گوش * زانكه ناسايد زمانى از خروش
زموده
- [ بميم و دال مهمله . به وزن نموده ] نقش و نگار باشد .
زه
- [ بفتح ] زادن و نطفهء فرزند . مثال زادن « 8 » فخر الدين رازى فرمايد :
بيت
جان چيست جنين نطفهء صلب قضا * دنيا رحم است و تن مشيمه است او را
هامش
( 1 ) جملهء تا علامت ستاره از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ن » : مخفى .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را ألف در حاشيه دارد .
( 6 ) « س » : دوزه .
( 7 ) « س » : خرد ؛ « ب » : چزد .
( 8 ) « س » : رادن .
( 21 ) دو معنى اخير در برهان نيست .
( 22 ) معنى اخير در برهان نيست .
( 23 ) در برهان معنى طعامى را كه مردم فرو مايه از جائى بردارند و برند نيز آمده است .