بيت « 1 »
بشنو اى يار از نزارى زار * زارى ما و زاريانهء ما
زهنجه
- [ به وزن شكنجه ] رياضت و سختى باشد .
زراه
- [ به راى مهمله . به وزن پناه ] دريا را گويند و درياى خزر را زراه اكفوده گويند چه اكفوده بضم فا به وزن فرموده نام آن دريا است چنان كه « 2 » گويند درياى عمان و درياى قلزم .
زاوه
- نام رودخانهايست در هندستان « 21 » شاعر گويد « 3 » :
[ بيت ]
ز رود زاوه و جيلم ، ز آب سند مهبازه * گذشت او چون به نيل مصر بر چون ( ؟ ) موسى عمران
زال كوفه
- در نسخهء ميرزا پير زنى باشد كه اول آب طوفان از تنور خانهء او جوشيد .
زبان بره
- گياهى است قابض كه آن را خرگوشك و خرغول نيز گويند « 4 » و آن برگ بار تنگ است * « 22 » .
زبوده
- [ بفتح زاء و ضم باء . ] در مؤيد گندنا باشد « 4 » كه به عربى كراث « 5 » گويند * « 23 » .
زخاره
- [ به خاى معجمه و راى مهمله ، به وزن كناره ] در نسخهء ميرزا شاخ درخت باشد .
كذا فى المؤيد « 6 » .
زخمه
- مضراب سازها را گويند « 7 » يعنى آنچه بر سر انگشت كشند و بر تار سازها زنند * مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر « 8 »
زخمهء مطربان صلاى « 9 » صبوح * در زبانهاى مزمر اندازد
زرده
- [ بفتح زاء و دال مهمله و سكون راى مهمله ] اسب زرد رنگ باشد . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 1 »
انامل تو چو گردد سوار زردهء كلك * ز طاعتش نتواند خرد ابا كردن
هامش
( 1 ) كلمه « س » ندارد .
( 2 ) اصل : چنانچه .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « س » : كرات .
( 6 ) سه كلمهء اخير از « غ » است .
( 7 ) « س » : گويند . و جملهء بعد تا علامت ستاره از « ب » است .
( 8 ) كلمه از « ن » است .
( 9 ) « س » « الف » : صلاح . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) برهان ندارد .
( 22 ) لسان الحمل ( برهان ) آذان الجدى ( برهان ) .
( 23 ) برهان بمعنى بىتأمل و بىترقب آورده است .