تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
بيت « 1 »
بشنو اى يار از نزارى زار * زارى ما و زاريانهء ما

زهنجه

- [ به وزن شكنجه ] رياضت و سختى باشد .

زراه

- [ به راى مهمله . به وزن پناه ] دريا را گويند و درياى خزر را زراه اكفوده گويند چه اكفوده بضم فا به وزن فرموده نام آن دريا است چنان كه « 2 » گويند درياى عمان و درياى قلزم .

زاوه

- نام رودخانه‌ايست در هندستان « 21 » شاعر گويد « 3 » : [ بيت ]
ز رود زاوه و جيلم ، ز آب سند مهبازه * گذشت او چون به نيل مصر بر چون ( ؟ ) موسى عمران

زال كوفه

- در نسخهء ميرزا پير زنى باشد كه اول آب طوفان از تنور خانهء او جوشيد .

زبان بره

- گياهى است قابض كه آن را خرگوشك و خرغول نيز گويند « 4 » و آن برگ بار تنگ است * « 22 » .

زبوده

- [ بفتح زاء و ضم باء . ] در مؤيد گندنا باشد « 4 » كه به عربى كراث « 5 » گويند * « 23 » .

زخاره

- [ به خاى معجمه و راى مهمله ، به وزن كناره ] در نسخهء ميرزا شاخ درخت باشد . كذا فى المؤيد « 6 » .

زخمه

- مضراب سازها را گويند « 7 » يعنى آنچه بر سر انگشت كشند و بر تار سازها زنند * مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 8 »
زخمهء مطربان صلاى « 9 » صبوح * در زبانهاى مزمر اندازد

زرده

- [ بفتح زاء و دال مهمله و سكون راى مهمله ] اسب زرد رنگ باشد . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت « 1 »
انامل تو چو گردد سوار زردهء كلك * ز طاعتش نتواند خرد ابا كردن
هامش
( 1 ) كلمه « س » ندارد . ( 2 ) اصل : چنانچه . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « س » : كرات . ( 6 ) سه كلمهء اخير از « غ » است . ( 7 ) « س » : گويند . و جملهء بعد تا علامت ستاره از « ب » است . ( 8 ) كلمه از « ن » است . ( 9 ) « س » « الف » : صلاح . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) برهان ندارد . ( 22 ) لسان الحمل ( برهان ) آذان الجدى ( برهان ) . ( 23 ) برهان بمعنى بىتأمل و بىترقب آورده است .