تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
و يكى از شعرا نيز گويد « 1 » : بيت
كسى كز طوق حكمش سر بپيچد * شود حبل الوريدش زا و لانه
و در رسالهء حسين وفائى بمعنى موى جعد نيز آمده .

زرساوه

- در نسخهء حسين وفائى خرده زر باشد كه بسوهان كردن ريخته باشد و زرگران آن را سهاله « 21 » گويند .

زغاره

- [ بفتح زاء با غين معجمه ] نان جاورس باشد . شمس فخرى گويد : بيت « 2 »
بود همچون كليچه دشمنش را * دهد او را اگر گردون زغاره
و ابو شكور نيز گويد : بيت « 3 »
رفيقان او بامى « 4 » و ناز و نعمت * پس او « 5 » آرزومند يكتا زغاره
و زغاله نيز گويند و در تحفه بمعنى غازه نيز آمده كه گلگونه باشد « 22 » .

زنده

- معروف « 23 » و ديگر بمعنى عظيم و بزرگ باشد . چون زنده فيل و زنده رود « 24 » .

زيمله

- [ بفتح زاء و ميم و لام ] در فرهنگ بمعنى چهار چوب كه بهم وصل كنند مانند كجاوه و بر پشت چاروا نهند . و پر ميوه و سبزى و غيرهما كنند . ناصر خسرو گويد : شعر « 2 »
زيمله بر تو نهادست آن خسيس * چون كشى گر خر مگشتى زيمله
و بر حاشيهء ديوان ناصر خسرو كه به خط قديم بود زيمله را بمعنى بار نوشته و به بيت مرقوم اين معنى نيز مناسبت دارد .

زواه « 6 »

- [ بواو . به وزن سپاه « 7 » ] طعامى كه از جهت زندانيان سازند . مثالش حكيم عنصرى
هامش
( 1 ) « س » جملهء اخير و شعر بعد را ندارد . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) در لغت نامهء دهخدا ( ذيل كلمهء ابو شكور ) : بازر . ( 5 ) در لغت نامهء دهخدا : منم . ( 6 ) « س » : رواه . ( 7 ) « س » : اسپاه . ( 21 ) مصحف سحالة عربى ( حاشيهء برهان ) . ( 22 ) برهان گويد در معنى اول زغازه نيز آمده است . ژغاره و ژغاله نيز به اين معنى است . ( 23 ) يعنى : حى و جاندار . ( 24 ) برهان بمعنى زندگى و حيات و درويش و فقير ( ژنده ) و نام رودى در صفاهان ( زاينده رود ) و نام پهلوانى تورانى ( زنده رزم ) نيز آورده است . و بفتح اول آهن چخماق و آتش زنه گويد ( زند . و آن عربيست ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 690 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )