تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
كه « 1 » در گرمابه‌ها و امثال آن باشد و بانگ طولانى كند و زله نيز گويند . « 21 »

زوال زده

- [ بضم زاى اول و فتح دوم و دال مهمله ] صمغى است كه آن را كتيرا نيز گويند .

زين كرده

- [ بضم كاف و فتح دال ] قربوس زين باشد و آن را زين كوهه و زين كوه نيز گويند يعنى بلندى پيش زين . مثالش اثير اخسيكتى فرمايد : بيت « 2 »
از سر زين كوههء اقول « 3 » در افكند * سبز قباى سپهر ترك معرق « 4 »

زنويه

- [ بفتح زا و ياى حطى و ضم نون ] نالهء سگ و مويه كه او كند و به عربى هرير گويند .

زنجره

- [ به وزن پنجره ] جانور كيست كه بملخ كوچك ماند و شب آواز طولانى كند و به عربى او را صرار الليل گويند .

زيرگاه

- [ بكاف فارسى ] كرسى را گويند . مثالش فردوسى گويد : بيت
جهاندار كيخسرو از تختگاه * نشست از بر زير گاه سياه

زن‌باره

- يعنى كسى كه زن دوست باشد و در مجامعت با زنان بغايت حريص باشد و زن بسيار داشته باشد . مثالش هم او گويد « 22 » : بيت
شبستان مر او را فزون از صدست * شهنشاه زن باره باشد بدست

زره

- [ بضم زاء « 5 » و فتح راى مهملهء مشدد ] همان زرت مرقوم كه نوعى از غله باشد « 23 » . نزارى قهستانى گويد : بيت « 6 »
پيش سيمرغ قاف از ذره * ريخته صبح ارزن و زره

زنبه

- به وزن و معنى زنبق كه معرب اوست « 24 » .

زاولانه

- بند آهنين كه بر پاى ستور نهند . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت
به شهر تو گرچه گرانست آهن * نشايى تو بىبند و بىزاولانه
هامش
( 1 ) « س » : خرد و پرنده كه . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ن » : افول . ( متن نيز روشن نيست ) . ( 4 ) « ن » : مفرق . ( 5 ) « س » : راء . ( 6 ) « س » ندارد . ( 21 ) برهان گويد بعضى آن را سرگين گردانك دانسته‌اند - بعيد نيست كه زانه صورت مصحف و مبدل زله باشد ؟ ( 22 ) يعنى : فردوسى . ( 23 ) برهان اين لغت را ندارد و صورت زرت را هم . ( 24 ) زنبق نام گلى است . و نيز زنبه تلفظ امروزى « زنبر » است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 689 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )