كه « 1 » در گرمابهها و امثال آن باشد و بانگ طولانى كند و زله نيز گويند . « 21 »
زوال زده
- [ بضم زاى اول و فتح دوم و دال مهمله ] صمغى است كه آن را كتيرا نيز گويند .
زين كرده
- [ بضم كاف و فتح دال ] قربوس زين باشد و آن را زين كوهه و زين كوه نيز گويند يعنى بلندى پيش زين . مثالش اثير اخسيكتى فرمايد :
بيت « 2 »
از سر زين كوههء اقول « 3 » در افكند * سبز قباى سپهر ترك معرق « 4 »
زنويه
- [ بفتح زا و ياى حطى و ضم نون ] نالهء سگ و مويه كه او كند و به عربى هرير گويند .
زنجره
- [ به وزن پنجره ] جانور كيست كه بملخ كوچك ماند و شب آواز طولانى كند و به عربى او را صرار الليل گويند .
زيرگاه
- [ بكاف فارسى ] كرسى را گويند .
مثالش فردوسى گويد :
بيت
جهاندار كيخسرو از تختگاه * نشست از بر زير گاه سياه
زنباره
- يعنى كسى كه زن دوست باشد و در مجامعت با زنان بغايت حريص باشد و زن بسيار داشته باشد . مثالش هم او گويد « 22 » :
بيت
شبستان مر او را فزون از صدست * شهنشاه زن باره باشد بدست
زره
- [ بضم زاء « 5 » و فتح راى مهملهء مشدد ] همان زرت مرقوم كه نوعى از غله باشد « 23 » .
نزارى قهستانى گويد :
بيت « 6 »
پيش سيمرغ قاف از ذره * ريخته صبح ارزن و زره
زنبه
- به وزن و معنى زنبق كه معرب اوست « 24 » .
زاولانه
- بند آهنين كه بر پاى ستور نهند . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
به شهر تو گرچه گرانست آهن * نشايى تو بىبند و بىزاولانه
هامش
( 1 ) « س » : خرد و پرنده كه .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ن » : افول . ( متن نيز روشن نيست ) .
( 4 ) « ن » : مفرق .
( 5 ) « س » : راء .
( 6 ) « س » ندارد .
( 21 ) برهان گويد بعضى آن را سرگين گردانك دانستهاند - بعيد نيست كه زانه صورت مصحف و مبدل زله باشد ؟
( 22 ) يعنى : فردوسى .
( 23 ) برهان اين لغت را ندارد و صورت زرت را هم .
( 24 ) زنبق نام گلى است . و نيز زنبه تلفظ امروزى « زنبر » است .