تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥

داد

- بمعنى عدل باشد . « 21 » مثالش فردوسى گويد . بيت « 1 »
فريدون فرخ فرشته نبود * ز مشك و ز عنبر سرشته نبود
بداد و دهش يافت آن نيكوئى * تو داد و دهش كن فريدون توئى
و در فرهنگ بمعنى جوششى نيز باشد كه بريون نيز گويند و اين قطعه را شاهد آورده كه : بيت « 1 »
امان و آه « 2 » از آن گرگين ميلاد * كه گرگين است ميل گردن او
ز بس مردم كه از وى داد خواهند * گرفته داد سر تا پا تن او

ديوباد

- يعنى گرد باد « 22 » . كذا فى شرفنامه مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
چو زان دشت « 3 » بگذشت چون ديو باد * قدم در دگر ديو لاخى نهاد

دندان نمايد

- يعنى بخندد دو خوشحال شود . « 23 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 1 »
نقاب شكر فام بندد هوا را * چو صبح از شكر خنده دندان نمايد

دوسانيد

- يعنى چسبانيد مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 1 »
در آن صورت چو صنعت كرد لختى * به دو سانيد بر شاخ درختى

درايد

- يعنى داخل شود و بمعنى سخن گويد و آواز كند نيز آمده . مثال اين معنى اديب صابر گويد : بيت « 1 »
گزاف مدحت او هر كسى نداند كرد * دراى باشد آن كو خلاف بدرايد

دود « 4 »

- معروف « 24 » . و در فرهنگ بمعنى غم و اندوه : نيز آمده و به اين بيت استاد قطران تمسك نموده : بيت
هامش
( 1 ) « س » كلمه را ندارد . ( 2 ) در جهانگيرى : امان اللّه . ( 3 ) بجز « س » : دست . ( 4 ) كلمه در « الف » زير سطر و در حاشيه است ( 21 ) در برهان معنى عمر و سن و سال آدمى و فرياد و فغان و راستى و اعتدال و تظلم و فرا رسيدن و بهره نيز دارد . و ماضى دادن نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى باد تندى كه هوا را تاريك سازد و ديوانگى نيز دارد . ( 23 ) در برهان بمعنى غضبناك شود و ترسد و زارى كند و عاجز شود نيز هست . ( 24 ) يعنى : دخان .