جان خصمانت زيان در غم بطبع سود سود * و ز دل خويشانت سور و خرمى بزدود دود
در باقى شد
- يعنى نماند و آخر شد . مثالش هفت پيكر :
بيت
مطرب آمد روانه شد « 1 » ساقى * شد طرب را بهانه در باقى
در ميان باشد
- يعنى بگرو « 2 » باشد . مثالش كمال خجندى فرمايد :
بيت
گر ميان باشدش به زير قبا * خرقهء بنده در ميان باشد
در كجا مىخورد
- يعنى در كجا مىزيبد و كجا در خورست . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
بدين پيرى و روشنائى گوهر * ترا در كجا مىخورد زندگانى
در خط شد
- يعنى متغير شد و آزرده شد « 21 » مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
اگر ز ظلم گله كردهام مشو در خط * نه منصفى ؟ قسم نوشنو بفصل خطاب
دهيد
- يعنى بزنيد . « 22 » مثالش حكيم اسدى گويد :
بيت
پس از خشم « 3 » فرمود كاين را دهيد * همه دستها را به خون در نهيد
دميد
- يعنى روئيد . مثالش شاعر گويد :
بيت
گلها شكفت و سبزه دميد و بهار شد * افغان عندليب يكى در هزار شد
و بمعنى طالع شد و بمعنى باد از دهان بيرون كرد بعد از دعا خواندن و افسون كردن نيز آمده « 23 » بهر دو معنى حافظ شيراز گويد :
شعر
گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همى كردم دعا و صبح صادق مىدميد
و بمعنى حمله آورد و لاف زد نيز آمده .
مع الراء
دستيار
- معاون و مددكار باشد « 24 » مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
هامش
( 1 ) « الف » : شو .
( 2 ) « س » : بكرد .
( 3 ) « الف » : پس از خصم .
( 21 ) در برهان معنى بيهوش و بيقرار گشتن نيز دارد .
( 22 ) در برهان امر به دادن نيز هست .
( 23 ) در برهان بمعنى لاف زدن و حمله آوردن نيز هست .
( 24 ) در برهان معنى شاگرد و زير دست نيز دارد .