دارد دم سردى كه دمادم زدم او * بارد خنكى چون دمه از كوه دماوند
و ترخيم كرده دماون نيز گويند چنان كه آذرى گويد :
بيت
همچو دودى كه از دماون كوه * مىرود سوى آسمان انبوه
ديوبند
- نام طهمورث . و نيز نام دارويى باشد « 1 » . در شرفنامه اما در ادات الفضلاء ديوند [ به وزن بينند ] نام دارويى باشد « 21 » .
دستان زند
- نام زال بن سام . شهنامه فرمايد « 2 » :
نهادم ترا نام دستان زند * كه با تو پدر كرد دستان و بند
دو كارد
- چيزى باشد به شكل ناخن پيراى كه در زيان جامه بدان برند و به عربى جلمان گويند و هر فرد آن را جلم خوانند « 22 » .
دستبند
- يعنى دست يكديگر گرفتن و رقص كردن ، كذا فى شرح السامى . مثالش حكيم اسدى گويد :
بيت
بهر برزن آواى رامشگران * بهر گوشه اى دستبند سران
و شيخ نظامى نيز فرمايد :
بيت
ساعتى دستبند مىكردند * بر سمن ريشخند مىكردند
و بمعنى سلك جواهر كه زنان بر سر دست اندازند نيز آمده « 23 » مثال اين معنى مختارى گويد :
بيت
ارغوان بينى چو دست دلبران پر دستبند * شاخ گل بينى چو گوش شاهدان پر گوشوار
دغد
- [ بضم دال و سكون غين معجمه ] عروس باشد .
دند
- [ بضم دال ] زنبور باشد .
دروند
- [ به رأى مهمله و واو ، به وزن فرزند ] چنگك باشد كه به عربى معلاق گويند و در فرهنگ نام داروئى و نام يكى از پهلوانان ايران نيز باشد و بضم دال بمعنى بد مذهب و فاسق « 2 » آورده و مثالش اين بيت « 3 » زراتشت بهرام آورده :
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ن » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » « الف » : مثال . . ؛ « ب » : مثال اين معنى . ( متن از « ن » است ) .
( 21 ) در برهان بمعنى نام روز شانزدهم از هر ماه ملكى و لقب قارون برادر زادهء جمشيد نيز هست .
( 22 ) در برهان بمعنى حلقى يعنى ضربتى و مشتى كه به زير گلو زنند و آن را دو كاردى گويند نيز آمده است .
( 23 ) در برهان بمعنى حلقه زدن جانوران و مردمان ايستاده يا نشسته نيز دارد .