بيت
درود از ما به بهدين خردمند * كه دورست از ره و آئين دروند
مع الذال
داشاد
- [ بشين معجمه به وزن « 1 » داماد ] عطا باشد . و دلشاد نيز آمده و اين عبارت حسين وفائيست . اما داشاد اصج است « 21 » . مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
خواستم با نثار داشادش * پدر اينجا به من فرستادش
و شمس فخرى نيز فرمايد :
بود به حضرت اوقس « 2 » ساعده نادان * برد زهمت او معن زائده داشاد
ديوزد
- يعنى شخصى كه ديو « 3 » داشته باشد « 22 » . مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
بيت « 4 »
گهى چون ديوزد بيهوش گشتى * فغان كردى و پس « 5 » خاموش گشتى
دژاباد
- يعنى خشم آلود . دژ آلود نيز به اين معنى است . مثال لغت اول استاد بهرامى گويد :
بيت
اگر شير دژابادش ببيند « 4 » * چو سگ اندر پس زانو نشيند
و مثال دوم استاد خسروانى گويد :
بيت
يكى ببر « 6 » دژآلودست در جنگ * كه دارد از مصاف شير نر ننگ
درود
- از خداى رحمت و از ملائكه استغفار و از مؤمنان « 7 » دعا و در فرهنگ بمعنى صلوات آمده مثالش سعدى گويد :
بيت
درود ملك بر روان تو باد * بر اولاد و بر پيروان تو باد
و بمعنى درودن نيز آورده و به اين بيت فردوسى تمسك نموده :
بيت
اجل تيغ الماس آورده است * درود ترا داس پرورده است
هامش
( 1 ) كلمه در « س » در حاشيه است .
( 2 ) اصل : قيس . ( متن تصحيح قياسيست و مراد قس بن ساعدهء ايادى است از بزرگان عرب ) .
( 3 ) « ب » : جن .
( 4 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است .
( 5 ) « س » « الف » : بس . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) « س » : پير .
( 7 ) « ن » : مردم .
( 21 ) در برهان بمعنى اجر و تلافى و خوشبوئى فروش و عطار نيز هست .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست .