تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
و بمعنى درو كرد نيز آمده چنان كه حكيم اسدى فرمايد : بيت « 1 »
درودش سمن برگ پيرى ز بن * فكند از دهانش « 2 » درخت سخن
و شيخ نظامى نيز فرمايد :
برخور ازين مايه كه سودش تر است * كشتنش او را و درودش تر است
« 3 » و در يكى از فرهنگها بمعنىهاى اول [ بضم دال ] و بمعنى درو و دروكرد بفتح [ و ] كسر دال آورده * و بمعنى روز پنجم از خمسهء مسترقهء « 4 » سالهاى ملكى نيز آورده « 21 » .

داد آفريد

- نام يكى او نواهاى موسيقى « 22 » مثالش « 5 » حكيم فردوسى گويد : بيت « 5 »
سرودى « 6 » بآواز خوش « 7 » بركشيد * كه اكنونش خوانى تو داد آفريد

درفشد

- [ بضم دال و فتح راى مهمله و شين معجمه ] يعنى لرزد « 23 » . مثالش خواجوى كرمانى فرمايد : بيت
قطب دين شاه تهمتن كه ز سهمش خورشيد * بدرفشد چو به كف قبضهء خنجر گيرد

دست داد

- يعنى حاصل شد « 24 » مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 1 »
همان لحظه كاين خاطرش دست داد * غم از خاطرش رخت يكسو نهاد

داند

- يعنى علم دارد و نيز بمعنى تواند باشد . مثال اين معنى انورى گويد : بيت « 1 »
آخر از رابطهء قهر كجا داند شد * سرعت سير نفاذت نه بپاى هر بست

دد

- ضد دام كه به عربى سبع خوانند چون شير و ببر و پلنگ و امثال آن « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
بهست از دد « 8 » انسان صاحب خرد * نه آنسان كه در مردم افتد چو دد
هامش
( 1 ) « س » كلمه را ندارد . ( 2 ) « س » : اژدهانش . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) « س » : متفرقه . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) « س » : سرود . ( 7 ) اصل : چون . ( 8 ) « الف » : داء . ( 21 ) در برهان بمعنى چوب و درخت و تخته نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى يكى از نامهاى خداى تعالى نيز هست . ( 23 ) در برهان معنى درخشد نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى بيعت كرد و آرام گرديد و مضبوط گشت نيز دارد . ( 25 ) در برهان معنى بيابان پر از شكار نيز دارد .