و بمعنى درو كرد نيز آمده چنان كه حكيم اسدى فرمايد :
بيت « 1 »
درودش سمن برگ پيرى ز بن * فكند از دهانش « 2 » درخت سخن
و شيخ نظامى نيز فرمايد :
برخور ازين مايه كه سودش تر است * كشتنش او را و درودش تر است
« 3 » و در يكى از فرهنگها بمعنىهاى اول [ بضم دال ] و بمعنى درو و دروكرد بفتح [ و ] كسر دال آورده * و بمعنى روز پنجم از خمسهء مسترقهء « 4 » سالهاى ملكى نيز آورده « 21 » .
داد آفريد
- نام يكى او نواهاى موسيقى « 22 » مثالش « 5 » حكيم فردوسى گويد :
بيت « 5 »
سرودى « 6 » بآواز خوش « 7 » بركشيد * كه اكنونش خوانى تو داد آفريد
درفشد
- [ بضم دال و فتح راى مهمله و شين معجمه ] يعنى لرزد « 23 » . مثالش خواجوى كرمانى فرمايد :
بيت
قطب دين شاه تهمتن كه ز سهمش خورشيد * بدرفشد چو به كف قبضهء خنجر گيرد
دست داد
- يعنى حاصل شد « 24 » مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
همان لحظه كاين خاطرش دست داد * غم از خاطرش رخت يكسو نهاد
داند
- يعنى علم دارد و نيز بمعنى تواند باشد . مثال اين معنى انورى گويد :
بيت « 1 »
آخر از رابطهء قهر كجا داند شد * سرعت سير نفاذت نه بپاى هر بست
دد
- ضد دام كه به عربى سبع خوانند چون شير و ببر و پلنگ و امثال آن « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
بهست از دد « 8 » انسان صاحب خرد * نه آنسان كه در مردم افتد چو دد
هامش
( 1 ) « س » كلمه را ندارد .
( 2 ) « س » : اژدهانش .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » : متفرقه .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : سرود .
( 7 ) اصل : چون .
( 8 ) « الف » : داء .
( 21 ) در برهان بمعنى چوب و درخت و تخته نيز هست .
( 22 ) در برهان بمعنى يكى از نامهاى خداى تعالى نيز هست .
( 23 ) در برهان معنى درخشد نيز دارد .
( 24 ) در برهان معنى بيعت كرد و آرام گرديد و مضبوط گشت نيز دارد .
( 25 ) در برهان معنى بيابان پر از شكار نيز دارد .