بيت « 1 »
آن درختى كش تو بارى باد خرم جان و دل * كوبدانش باغ دولت را همى زريون كند
زغن
- غليواز باشد يعنى گوشت ربا و موشگير نيز گويند . بستان :
بيت « 1 »
چنين گفت بيش زغن كرگسى * كه نبود زمن دوربينتر كسى
زوبين
- حربه « 2 » باشد كه در قديم به آن جنگ مىكردهاند « 21 » . مثالش بستان « 3 » :
بيت « 4 »
نه درخشت و زوبين و گرز گران * كه اين شيوه ختمست بر ديگران
زفان
- زبان باشد .
زوفرين
- [ به فا و راى مهمله . به وزن روغنين ] آن آهنى باشد كه بر چهار چوبهء در كوبند و به آن در را « 5 » بندند و قفل در آن گذرانند و عوام آن را زلفين خوانند . مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
مثل من بود بدين اندر * مثل زوفرين و آهن در « 22 »
و ناصر خسرو نيز فرمايد :
شعر « 4 »
خوى نيكو را حصار خويش كن * وز عنايت بر درش « 6 » زن زوفرين
و به عربى زرفين گويند بكسر زاء و زوفلين نيز آمده كه بجاى راء لام باشد . چنان كه « 7 » منوچهرى گويد :
بيت
مردم دانا نباشد دوست او يك روز بيش * هر كسى انگشت خود يكره كند در زوفلين
« 8 »
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) « س » : حز .
( 3 ) « ن » : مثالش شيخ سعدى فرمايد .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « در را » در حاشيهء الف آمده است .
( 6 ) « الف » ( در متن ) : بر سرش . و در حاشيه تصحيح مانندى كرده . بر درش .
( 7 ) اصل : چنانچه .
( 8 ) در ديوان : زورفين .
( 21 ) ژوپين . زوپين . ژوبين هم آمده است .
( 22 ) صحيح : مثل زوفرين ( يا زورفين ) و « ازهر خر » . و داستان اين ازهر كه از سرداران يعقوب ليث و از مردم سيستان است در كتب تاريخ و ادب آمده . دقيقى گويد :
بيتبه آب گرم درمانده است پايم * چو در زفرين در انگشت از هررجوع كنيد بحواشى ديوان منوچهرى چاپ نگارنده .