تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
بيت « 1 »
آن درختى كش تو بارى باد خرم جان و دل * كوبدانش باغ دولت را همى زريون كند

زغن

- غليواز باشد يعنى گوشت ربا و موش‌گير نيز گويند . بستان : بيت « 1 »
چنين گفت بيش زغن كرگسى * كه نبود زمن دوربين‌تر كسى

زوبين

- حربه « 2 » باشد كه در قديم به آن جنگ مىكرده‌اند « 21 » . مثالش بستان « 3 » : بيت « 4 »
نه درخشت و زوبين و گرز گران * كه اين شيوه ختمست بر ديگران

زفان

- زبان باشد .

زوفرين

- [ به فا و راى مهمله . به وزن روغنين ] آن آهنى باشد كه بر چهار چوبهء در كوبند و به آن در را « 5 » بندند و قفل در آن گذرانند و عوام آن را زلفين خوانند . مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت
مثل من بود بدين اندر * مثل زوفرين و آهن در « 22 »
و ناصر خسرو نيز فرمايد : شعر « 4 »
خوى نيكو را حصار خويش كن * وز عنايت بر درش « 6 » زن زوفرين
و به عربى زرفين گويند بكسر زاء و زوفلين نيز آمده كه بجاى راء لام باشد . چنان كه « 7 » منوچهرى گويد : بيت
مردم دانا نباشد دوست او يك روز بيش * هر كسى انگشت خود يكره كند در زوفلين
« 8 »
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) « س » : حز . ( 3 ) « ن » : مثالش شيخ سعدى فرمايد . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « در را » در حاشيهء الف آمده است . ( 6 ) « الف » ( در متن ) : بر سرش . و در حاشيه تصحيح مانندى كرده . بر درش . ( 7 ) اصل : چنانچه . ( 8 ) در ديوان : زورفين . ( 21 ) ژوپين . زوپين . ژوبين هم آمده است . ( 22 ) صحيح : مثل زوفرين ( يا زورفين ) و « ازهر خر » . و داستان اين ازهر كه از سرداران يعقوب ليث و از مردم سيستان است در كتب تاريخ و ادب آمده . دقيقى گويد : بيتبه آب گرم درمانده است پايم * چو در زفرين در انگشت از هررجوع كنيد بحواشى ديوان منوچهرى چاپ نگارنده .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 685 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )