تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
بيت « 1 »
لقبشان در مصادر كرده مفعول * دو استاد ، اين ز تبريز آن ز زوزن « 21 »

زهيدن

- [ به هاء . به وزن رهيدن ] بمعنى افتادن باشد در شرفنامه « 2 » و در فرهنگ بمعنى زاييدن باشد و اين معنى اصحست * .

زيبان

- در نسخهء ميرزا زيبا باشد [ بزيادهء نون ] . مثالش استاد معروفى گويد : بيت
آن نگار پرى رخ زيبان * خوب گفتار و مهتر خوبان

زيرافكن

- يعنى آنچه در زير افكنند از فروش و توشك و نهالى مطلقا . مثالش سعيد هروى گويد : بيت
سوسنت راست سبزه بالاپوش * سنبلت راست لاله زيرافكن
و ديگر همان زيرافكند مرقوم .

زنوييدن

- [ بفتح زاء و ضم نون و كسر ياى اول ] ناله كردن سگ را گويند .

زريون

- [ بفتح زا و ضم ياى حطى ] يعنى زرد و در اصل زرگون بوده يعنى زر رنگ همچون آذر گون كه آذريون نيز گويند . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت
مشرق زنور صبح سحرگاهان * رخشان بسان طارم زريونست
و هم او فرمايد « 22 » : بيت
گشت طبائع از آن پديد و از آن شد * رجل زحل سرخ و روى زهره چو « 1 » زريون
و بمعنى خرم نيز به نظر رسيده و مؤيد اين معنى استاد قطران گويد : بيت « 1 »
هميشه بار خدايا دل تو خرم باد * كه هست جان همه مردمان به تو زريون
و هم او فرمايد « 23 » :
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) مراد يكى كتاب مصادر اللغة است از زوزنى و ديگرى ظاهرا لغت قطران تبريزى مراد باشد بمناسبت اينكه صاحب آن را از مردم تبريز گويد ، هر چند نمىدانيم لغت وى فقط منحصر بمصادر بوده است يا خير - و محتمل نيز هست كه كتاب مصادر ديگرى باشد از لغوى ديگرى از مردم تبريز . اما من مىپندارم كه در شعر كلمهء تبريز مصحف بيهق باشد و در آن حال مراد تاج المصادر بيهقى خواهد بود - در ديوان خاقانى نيز بيت را نيافتم . ( 22 ) يعنى : ناصر خسرو . ( 23 ) يعنى : قطران .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 684 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )