بيت « 1 »
لقبشان در مصادر كرده مفعول * دو استاد ، اين ز تبريز آن ز زوزن « 21 »
زهيدن
- [ به هاء . به وزن رهيدن ] بمعنى افتادن باشد در شرفنامه « 2 » و در فرهنگ بمعنى زاييدن باشد و اين معنى اصحست * .
زيبان
- در نسخهء ميرزا زيبا باشد [ بزيادهء نون ] . مثالش استاد معروفى گويد :
بيت
آن نگار پرى رخ زيبان * خوب گفتار و مهتر خوبان
زيرافكن
- يعنى آنچه در زير افكنند از فروش و توشك و نهالى مطلقا . مثالش سعيد هروى گويد :
بيت
سوسنت راست سبزه بالاپوش * سنبلت راست لاله زيرافكن
و ديگر همان زيرافكند مرقوم .
زنوييدن
- [ بفتح زاء و ضم نون و كسر ياى اول ] ناله كردن سگ را گويند .
زريون
- [ بفتح زا و ضم ياى حطى ] يعنى زرد و در اصل زرگون بوده يعنى زر رنگ همچون آذر گون كه آذريون نيز گويند . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
مشرق زنور صبح سحرگاهان * رخشان بسان طارم زريونست
و هم او فرمايد « 22 » :
بيت
گشت طبائع از آن پديد و از آن شد * رجل زحل سرخ و روى زهره چو « 1 » زريون
و بمعنى خرم نيز به نظر رسيده و مؤيد اين معنى استاد قطران گويد :
بيت « 1 »
هميشه بار خدايا دل تو خرم باد * كه هست جان همه مردمان به تو زريون
و هم او فرمايد « 23 » :
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) مراد يكى كتاب مصادر اللغة است از زوزنى و ديگرى ظاهرا لغت قطران تبريزى مراد باشد بمناسبت اينكه صاحب آن را از مردم تبريز گويد ، هر چند نمىدانيم لغت وى فقط منحصر بمصادر بوده است يا خير - و محتمل نيز هست كه كتاب مصادر ديگرى باشد از لغوى ديگرى از مردم تبريز . اما من مىپندارم كه در شعر كلمهء تبريز مصحف بيهق باشد و در آن حال مراد تاج المصادر بيهقى خواهد بود - در ديوان خاقانى نيز بيت را نيافتم .
( 22 ) يعنى : ناصر خسرو .
( 23 ) يعنى : قطران .