تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
سوزنى گويد : بيت « 1 »
بفضل خويش مسلمان زيان مرا يا رب * برى مكن ز مسلمانى ار برى جانم

زندوان « 2 »

- عندليب باشد كه زندخوان نيز گويند « 21 » .

زامهران

- [ بفتح ميم و سكون هاء با راى مهمله ] نام داروئى باشد كه در نوش‌دارو كنند . كذا فى التحفه « 3 » . و در كتب طبى زامهران كبير و زامهران صغير نام دو تركيب است از معاجين كبار « 4 » * . « 22 » .

زيفنون

- شهريست كه عذرا را آنجا بخواستند كشت « 23 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : بيت « 1 »
ز دريا به خشكى برون آمدند * ز بربر سوى زيفنون آمدند

زمكان

- [ بميم و كاف ] « 24 » به وزن و معنى رمكان كه گذشت .

زال مداين

- « 5 » نام پير زنى كه خانه در درون عمارت نوشيروان داشت .

زاقدان

- [ به قاف ] يعنى بچه‌دان كه زهدان نيز گويند .

زيستن

- يعنى زندگانى كردن « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 1 »
چه خوش گفت لقمان كه نازيستن * به از سالها در خطا زيستن
زستن باسقاط ياء نيز آمده چنان كه مولوى معنوى گويد : بيت
ساقى باقى چو بجان باده داد * عمر ابد يافت و بزستن گرفت

زيربزرگان

- نام نوائى و لحنى . مثالش مولوى معنوى :
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) بجز « ب » : زنددان . ( 3 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) « س » : كيار . ( 5 ) اصل : زال مدين . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 21 ) در برهان معنى مجوس نيز دارد . ( 22 ) برهان گويد زامهرون نيز آمده است و پادزهر است . ( 23 ) در لغت فرس اسدى زيغنون آمده است . ( از حاشيهء برهان ) . ( 24 ) برهان : زمگان آورده است . ( 25 ) اين لغت در برهان نيست .