سوزنى گويد :
بيت « 1 »
بفضل خويش مسلمان زيان مرا يا رب * برى مكن ز مسلمانى ار برى جانم
زندوان « 2 »
- عندليب باشد كه زندخوان نيز گويند « 21 » .
زامهران
- [ بفتح ميم و سكون هاء با راى مهمله ] نام داروئى باشد كه در نوشدارو كنند .
كذا فى التحفه « 3 » . و در كتب طبى زامهران كبير و زامهران صغير نام دو تركيب است از معاجين كبار « 4 » * . « 22 » .
زيفنون
- شهريست كه عذرا را آنجا بخواستند كشت « 23 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
بيت « 1 »
ز دريا به خشكى برون آمدند * ز بربر سوى زيفنون آمدند
زمكان
- [ بميم و كاف ] « 24 » به وزن و معنى رمكان كه گذشت .
زال مداين
- « 5 » نام پير زنى كه خانه در درون عمارت نوشيروان داشت .
زاقدان
- [ به قاف ] يعنى بچهدان كه زهدان نيز گويند .
زيستن
- يعنى زندگانى كردن « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت « 1 »
چه خوش گفت لقمان كه نازيستن * به از سالها در خطا زيستن
زستن باسقاط ياء نيز آمده چنان كه مولوى معنوى گويد :
بيت
ساقى باقى چو بجان باده داد * عمر ابد يافت و بزستن گرفت
زيربزرگان
- نام نوائى و لحنى . مثالش مولوى معنوى :
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) بجز « ب » : زنددان .
( 3 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) « س » : كيار .
( 5 ) اصل : زال مدين . ( متن تصحيح قياسى است ) .
( 21 ) در برهان معنى مجوس نيز دارد .
( 22 ) برهان گويد زامهرون نيز آمده است و پادزهر است .
( 23 ) در لغت فرس اسدى زيغنون آمده است . ( از حاشيهء برهان ) .
( 24 ) برهان : زمگان آورده است .
( 25 ) اين لغت در برهان نيست .