تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
بيت
آغاز كن حسينى زيرا كه شيخ گفت * كان زير خرد « 1 » و زير بزرگانم آرزوست

زمودن

- [ به وزن نمودن ] بمعنى « 2 » نقش و نگار كردن باشد در نسخهء ميرزا . كذا فى المؤيد .

زنيان

[ به زاى تازى و فارسى « 21 » ] نانخواه باشد . مثالش شهاب الدين مهمره گويد : بيت
آبله زيب روى خوبانست * لذت « 3 » نان نگر ز زنيانست

زكان

- [ بفتح زاء ] آنكه از خود رميده باشد و خود به خود سخن گويد و [ بضم زاء ] نيز خوانده‌اند « 22 » .

زبون

- معروف « 23 » و در نسخهء ميرزا بمعنى راغب و خريدار نيز آمده . و به عربى زبون ، شترى را گويند كه در وقت دوشيدن دوشنده را لگد بزند .

زيبن

- [ به وزن زيبق ] آنكه عالم را پشت پا زده باشد . كذا فى المؤيد .

زندخوان

- بلبل باشد و در شرفنامه گويد كه او را زندواف و مرغ چمن و مرغ شبخوان نيز گويند ، ناصر خسرو گويد خطاب بباغ در فصل خزان : بيت
چو آتشگاه اگر پر نور شد باغ * كجا شد زندواف و زند خوانت
و بمعنى گبر و مجوس نيز آمده . هم او « 24 » گويد : بيت « 4 »
تو زاهدى و سوى گروهى * بدتر ز جهود و زندخوانى

زوزن

- نام پادشاهى « 25 » و نيز ولايتى باشد در نسخهء ميرزا « 26 » . بمعنى دوم حكيم خاقانى گويد « 4 » :
هامش
( 1 ) « س » : خورد . ( 2 ) « س » : يعنى . ( 3 ) شايد : زينت . ( 4 ) « س » ندارد . ( 21 ) يعنى ژنيان و زنيان . ( 22 ) صحيح ژكان است . ( 23 ) يعنى ضايع و بد ( برهان ) . و در برهانست كه بيچاره و ضعيف و نالنده و گرفتار و راغب را نيز گويند و بضم اول خريدارى باشد كه چيزها برغبت تمام بخرد . ( 24 ) يعنى : ناصر خسرو . ( 25 ) ظاهرا ملك زوزن يعنى پادشاه زوزن را با فك اضافه خوانده است ( از حاشيهء برهان ) . ( 26 ) در برهان بكسر ثالث معنى درم نيز دارد .