بيت
آغاز كن حسينى زيرا كه شيخ گفت * كان زير خرد « 1 » و زير بزرگانم آرزوست
زمودن
- [ به وزن نمودن ] بمعنى « 2 » نقش و نگار كردن باشد در نسخهء ميرزا . كذا فى المؤيد .
زنيان
[ به زاى تازى و فارسى « 21 » ] نانخواه باشد . مثالش شهاب الدين مهمره گويد :
بيت
آبله زيب روى خوبانست * لذت « 3 » نان نگر ز زنيانست
زكان
- [ بفتح زاء ] آنكه از خود رميده باشد و خود به خود سخن گويد و [ بضم زاء ] نيز خواندهاند « 22 » .
زبون
- معروف « 23 » و در نسخهء ميرزا بمعنى راغب و خريدار نيز آمده . و به عربى زبون ، شترى را گويند كه در وقت دوشيدن دوشنده را لگد بزند .
زيبن
- [ به وزن زيبق ] آنكه عالم را پشت پا زده باشد . كذا فى المؤيد .
زندخوان
- بلبل باشد و در شرفنامه گويد كه او را زندواف و مرغ چمن و مرغ شبخوان نيز گويند ، ناصر خسرو گويد خطاب بباغ در فصل خزان :
بيت
چو آتشگاه اگر پر نور شد باغ * كجا شد زندواف و زند خوانت
و بمعنى گبر و مجوس نيز آمده . هم او « 24 » گويد :
بيت « 4 »
تو زاهدى و سوى گروهى * بدتر ز جهود و زندخوانى
زوزن
- نام پادشاهى « 25 » و نيز ولايتى باشد در نسخهء ميرزا « 26 » . بمعنى دوم حكيم خاقانى گويد « 4 » :
هامش
( 1 ) « س » : خورد .
( 2 ) « س » : يعنى .
( 3 ) شايد : زينت .
( 4 ) « س » ندارد .
( 21 ) يعنى ژنيان و زنيان .
( 22 ) صحيح ژكان است .
( 23 ) يعنى ضايع و بد ( برهان ) . و در برهانست كه بيچاره و ضعيف و نالنده و گرفتار و راغب را نيز گويند و بضم اول خريدارى باشد كه چيزها برغبت تمام بخرد .
( 24 ) يعنى : ناصر خسرو .
( 25 ) ظاهرا ملك زوزن يعنى پادشاه زوزن را با فك اضافه خوانده است ( از حاشيهء برهان ) .
( 26 ) در برهان بكسر ثالث معنى درم نيز دارد .