تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

زنده‌رزم

- نام پهلوانى تورانى « 21 » .

زورنيم

- [ بفتح زاء و واو و سكون راى مهمله و كسر نون ] يعنى آن بارهء كه بر جامه دوزند از پس پشت .

زمزم

- نام چاه معروف « 22 » . و نيز بمعنى آهسته ترنم كردن . فردوسى گويد : نظم « 1 »
بزارى بر كردگار جهان * بزمزم كنم آفرين مهان
و بمعنى اول تازيست و در فرهنگ بمعنى كلماتى كه مغان در حين ستايش پروردگار و آتش « 2 » و وقت بدن شستن بر زبان رانند و بمعنى كتابى از تصانيف زردشت نيز آمده « 23 » .

زاميم

- نام روديست عظيم . حكيم سوزنى گويد : بيت
ز جود چون چه زمزم ز پاى اسمعيل * پديد شد ز كفش بحر قلزم و زاميم
كذا فى الفرهنگ .

مع النون

زراغن

- [ به راى مهمله و غين معجمه . به وزن فلاخن ] زمين ريگناك و سخت باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
حسودت خسته و عريان و لاغر * فتاده باد بر شخ زراغن
و استاد بهرامى نيز گويد : بيت
زمينى « 3 » زراغن به سختى چو سنگ * نه آرامگاه و نه آب و گياه
و در فرهنگ بمعنى فواق نيز آورده و به اين بيت بوسليك تمسك جسته : بيت « 4 »
از فرط عطاى او زند آز * پيوسته ز امتلا زراغن

زرمان

- [ به راى مهمله و ميم . به وزن درمان ]
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « ب » « و آتش » ندارد و « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) « الف » « ن » : زمين . ( 4 ) « س » ندارد . ( 21 ) برهان گويد وزير سهراب پسر رستم بود اما صحيح آنست كه خال او بوده است . ( 22 ) واقع در مكهء معظمه . براى اطلاع بر آن رجوع كنيد به سفرنامهء ناصر خسرو چاپ نگارنده ص 98 و 99 . ( 23 ) ظاهرا نظر باينكه « اوستا » كتاب دينى زرتشتيان را بزمزمه مىخوانده‌اند اين نام بدان داده‌اند . ( حاشيهء برهان قاطع مصحح دكتر معين ) .