زندهرزم
- نام پهلوانى تورانى « 21 » .
زورنيم
- [ بفتح زاء و واو و سكون راى مهمله و كسر نون ] يعنى آن بارهء كه بر جامه دوزند از پس پشت .
زمزم
- نام چاه معروف « 22 » . و نيز بمعنى آهسته ترنم كردن . فردوسى گويد :
نظم « 1 »
بزارى بر كردگار جهان * بزمزم كنم آفرين مهان
و بمعنى اول تازيست و در فرهنگ بمعنى كلماتى كه مغان در حين ستايش پروردگار و آتش « 2 » و وقت بدن شستن بر زبان رانند و بمعنى كتابى از تصانيف زردشت نيز آمده « 23 » .
زاميم
- نام روديست عظيم . حكيم سوزنى گويد :
بيت
ز جود چون چه زمزم ز پاى اسمعيل * پديد شد ز كفش بحر قلزم و زاميم
كذا فى الفرهنگ .
مع النون
زراغن
- [ به راى مهمله و غين معجمه .
به وزن فلاخن ] زمين ريگناك و سخت باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
حسودت خسته و عريان و لاغر * فتاده باد بر شخ زراغن
و استاد بهرامى نيز گويد :
بيت
زمينى « 3 » زراغن به سختى چو سنگ * نه آرامگاه و نه آب و گياه
و در فرهنگ بمعنى فواق نيز آورده و به اين بيت بوسليك تمسك جسته :
بيت « 4 »
از فرط عطاى او زند آز * پيوسته ز امتلا زراغن
زرمان
- [ به راى مهمله و ميم . به وزن درمان ]
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « ب » « و آتش » ندارد و « الف » در حاشيه آورده است .
( 3 ) « الف » « ن » : زمين .
( 4 ) « س » ندارد .
( 21 ) برهان گويد وزير سهراب پسر رستم بود اما صحيح آنست كه خال او بوده است .
( 22 ) واقع در مكهء معظمه . براى اطلاع بر آن رجوع كنيد به سفرنامهء ناصر خسرو چاپ نگارنده ص 98 و 99 .
( 23 ) ظاهرا نظر باينكه « اوستا » كتاب دينى زرتشتيان را بزمزمه مىخواندهاند اين نام بدان دادهاند . ( حاشيهء برهان قاطع مصحح دكتر معين ) .