تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
بيت
يكى گربه در خانهء زال بود * كه برگشته ايام و بد حال بود
و بمعنى دوم هم او گويد « 21 » : بيت
دانى كه چه گفت زال با رستم گرد * دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد

زنده پيل

- يعنى پيل بزرگ چه زنده « 1 » بمعنى بزرگ نيز آمده « 22 » .

زگال

- انگشت باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
احمد مرسل كه كرد ، از تبش زخم تيغ * تخت سلاطين زگال كردهء شيران كباب

زليل

- در رسالهء حسين وفائى بمعنى آواز گلو آمده .

مع الميم

زم

- [ بفتح زاء ] باد سخت باشد در نسخهء حسين وفائى و در ادات الفضلاء بمعنى آن‌كس نيز باشد كه گوشت اندرون دهان او بوقت سخن گفتن بيرون رود . و در نسخهء ميرزا نام شهرى نيز باشد . و نام رودى نيز به نظر رسيده . حكيم فردوسى گويد : بيت
ز خون دشت گفتى كه رود زم است * نه رزم گو پيلتن رستم است
و حكيم قطران نيز فرمايد : [ بيت ]
بطبع رادى « 2 » قلزم ، بدست حشمت « 3 » زم * بدل چو رود فرات و به كف چو رود فرب
و بعضى گفته‌اند نام شهريست و رود مرقوم چون بر كنار آن گذرد رود زم گويند و بمعنى سرما نيز آمده و لهذا ايام سرما را زمستان گويند « 23 » . مثال نام شهر را حكيم سنائى گويد : [ بيت ]
شاهى كه گشاد از سر شمشير جهانگير * خوارزم و خراسان و حد ساغر و زم را

زادشم

- نام جد افراسياب باشد .
هامش
( 1 ) « س » : زنده پيل . ( 2 ) « ب » : دريه . ( 3 ) « ب » : چشمه . ( 21 ) يعنى : سعدى . ( 22 ) در برهانست كه لقب شيخ احمد جام هم هست ( ژنده پيل ) . ( 23 ) در برهان معنى باد سخت و تند و نام چشمه‌اى و بعضى چشمهء زمزم گفته‌اند و بمعنى آهسته و زمزم يعنى آهسته آهسته و طفلى كه در موقع سخن گفتن آب از دهانش بيرون آيد و فتيله اعم از فتيلهء داغ و فتيلهء چراغ و فتيلهء تفنگ و زخم نيز هست . و زم ناحيه‌ايست بر راه جيحون از راه ترمد و آمل ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 679 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )