بيت « 1 »
بضاعت سخن خويش بينم از خوارى * بسان آينهء چين ميان رستهء زنگ
سوم بمعنى شعاع ماه و آفتاب باشد . مثال اين معنى ازرقى گويد :
شعر
دهان لاله تو گوئى همى « 2 » كه نوش كند * ميان سبزهء زنگار گون نبيد چو زنگ
و حكيم اسدى نيز گويد :
بيت « 3 »
نوازندهء چنگ در چنگ چنگ * ز دل برده بگماز چون زنگ زنگ
بگماز شراب باشد و گذشت . چهارم دراى مدور باشد كه شاطران و قلندران بندند . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
دلت بسيار گم مىگردد از راه * بر آن زنگى ببايد بستن از آه
پنجم بمعنى كف زدن باشد . ششم در شرفنامه بمعنى پيخال كنج چشم باشد . هفتم در شرفنامه بمعنى تيز و سوزنده نيز آمده « 21 » .
زرخشگ
- يعنى خالص كه مغشوش به چيزى نباشد . مثالش يوسف و زليخا [ جامى ] :
بيت
نهاد از لعل سيراب و زرخشگ * فروزان تاج را بر خرمن مشگ
زرشگ
- معروف « 22 » و نام گلى است در هند .
مثالش اسدى گويد :
بيت « 3 »
هم از خيرى و گاو چشم و زرشگ * بشسته رخ هر يك ابراز سرشگ
مع اللام
زنبل
- [ بفتح زاء و باء ] خاككش باشد كه زنبر نيز گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 3 »
در اعتبار پيشهء برزيگرى همى * پايت ستيخ و پنجهء دست تو زنبل است
زاغنول
- [ به سكون غين معجمه و ضم نون ] آلتى آهنين سر كژ كه به آن زمين كنند و ازين بيت
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « ب » : مگر . نسخ ديگر ندارند .
( 3 ) « س » ندارد .
( 21 ) در برهان است كه زنگ آب صاف باشد و شراب را به آن تشبيه كنند .
( 22 ) بار درختيست از تيرهء زرشكيان كه در كوهها رويد و به عربى انبر باريس خوانند و بعضى گويند انبر باريس درخت زرشك و حب الانبرباريس زرشك باشد . ( از برهان و حاشيهء آن ) .