تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
و در فرهنگ بمعنى زردچوبه نيز آمده و بمعنى زرشك نيز آمده « 21 » .

زغنگ

- فواق باشد « 22 » . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 1 »
مرا رفيقى پرسيد كاين غريو ز چيست * جواب دادم كاين گريه نيست هست زغنگ
و شمس فخرى بمعنى يك چشم زدن آورده .

زيگ

- [ بكسر زاء ] همان زيج « 2 » بمعنى سوم كه كتابيست كه از آن تقويم استخراج كنند . مثالش فردوسى گويد : بيت « 1 »
بخواند آن زمان شاه جاماسب را * همان فالگيران لهراسب را
برفتند با زيگها بر كنار * بپرسيد شاه از گو اسفنديار
و در فرهنگ بمعنى ريسمانى كه نقشبندان نقش جامه‌ها بدان بندند نيز آورده و گفته چنان كه آن ريسمانها دستوريست جامه بافان را ، آن كتاب نيز چون دستوريست براى استخراج تقويم و دانستن اوضاع فلكى بدان مناسبت زيگ گويند ، و نام مرغكى نيز باشد از گنجشك كوچكتر و خاكسترى و زير هر دو بال او سرخ باشد . و ديگر طايفه‌اى از كردان كه در كوه گيلو مىباشند .

زمخگ

- [ بفتح زا و ضم ميم و سكون خاى معجمه ] بغايت بخيل و ممسك را گويند . و در نسخهء حليمى بمعنى ناكس آمده و ديگر همان زمخت بمعنى اخير « 23 » باشد . مثال اين معنى پوربها گويد : بيت « 1 »
تيزى « 3 » و گرم و گنده و بدبو به شكل سير * خشك و زمخگ و سرد و ترشروى چون سماق

زنگ

- چند معنى دارد : اول زنگى كه بر آئينه و غيره نشيند « 4 » . مثالش حكيم فرخى فرمايد : بيت
آنكه دو دست راد او بزدود * زاينهء رادى و بزرگى زنگ *
دوم زنگبار ، مثالش ظهير الدين « 5 » فاريابى گويد :
هامش
( 1 ) در « س » نيست . ( 2 ) « س » : ريح . ( 3 ) « س » : تيزو . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان معنى سر كوه و قلهء كوه نيز دارد و گويد زرداب گل كاويشه را نيز گويند ( درين معنى مصحف زرتك است . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) و در معنى زرشك نيز مصحف مىنمايد . ( 22 ) ژغنگ نيز به اين معنى است . ( 23 ) يعنى بمعنى آنچه زبان را گزد از بد طعمى .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 676 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )