تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥

مع الكاف الفارسى

زراغنگ

- يعنى زمين ريگناك . مثالش حكيم عسجدى فرمايد : شعر « 1 »
زمين زراغنگ و راه درازش * همه سنگلاخ و همه شوره يكسر

زرنگ

- [ بفتح زاء و راء ] درخت كوهيست كه هيمه كنند و گويند كه اگر آتش آن را ضبط كنند بيست شبانروز مىماند . مثالش شاعر گويد : شعر « 1 »
چنان بگريم اگر يار داد من ندهد * كه خاره خون شود اندر شخ و زرنگ زكال
و از آن چوب تير و زين سازند ، چون در نهايت صلابت است . مثالش استاد منوچهرى گويد : بيت « 2 »
آفرين زان مركب شبديز رنگ رخش روى * آنكه روز جنگ بر پشتش نهد زين زرنگ
و گوى نيز از آن كنند چنان كه حكيم اسدى فرمايد در مدح شاه ابو دلف : بيت
بچوگان چو برداشت گوى زرنگ * ز بيمش بگردد رخ مه زرنگ
و در يكى از نسخ مسطورست كه زرنگ نام شهر سيستان باشد « 3 » و [ نيز ] چيزى نو باشد . مثال معنى اول حكيم اسدى گويد : بيت
دو بهره ابر پشت پيلان جنگ * فرستاد بر سوى شهر زرنگ
و آن شهر را گرشاسب ساخته . مثال معنى دوم ابو المؤيد گويد : بيت
عيد شد ديگر كه آن دلدار شنگ * بهر كشتن جامها پوشد زرنگ
و در ادات الفضلاء بمعنى خردل نيز آمده . و [ بضم زاء و فتح راء ] گلهء اسپان باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت « 2 »
همى تا زكابل بيامد زرنگ * فسيله همى تاخت از رنگ رنگ
و حكيم اسدى نيز گويد : بيت
زمين از تك و پوى گام زرنگ * چو ماهى فروشد بكام نهنگ
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » ندارد . ( 3 ) كلمه از « ب » است .