تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
و زك نيز گويند بحذف الف « 21 » .

زهك

- [ بعد از زاء هاء ] شيرى كه در وقت زائيدن دوشند و آن را آغوز « 1 » و فله نيز گويند * و به عربى لبا گويند . به وزن قبا كذا فى السامى اما اشعار بحركتش نكرده . و در فرهنگ بفتح زا و سكون هاء آورده .

زلوك « 2 »

- [ بفتح زا و ضم لام ] كرمى كه در آب باشد و در گلو چسبيده خونرا بمكد و زلو نيز گويند .

زمچك

- [ بفتح زا و جيم فارسى و سكون ميم ] نام يكى از مرغانست .

زغاك

- [ بغين معجمه . به وزن مغاك ] شاخ درخت انگور باشد . كذا فى المؤيد .

زنبورك

- جنسى از پيكان سر تيز كه زنبور نيز گويند . مثالش امير خسرو گويد : بيت « 3 »
ز تير اندازى زنبورك از دور * مشبك سينه‌ها چون خان « 4 » زنبور
و در فرهنگ بمعنى توپ كوچك نيز آمده « 22 » .

زردك

- مصغر زرد - و نيز گزر را گويند . و در تحفة السعادة بمعنى جامهء خود رنگ كه درويشان پوشند نيز باشد « 23 » .

زيچك

- [ بكسر زاء ] رودهء گوسپند كه خشك كنند و در زمستان بوقت حاجت پزند و خورند و مبار نيز گويند . مثالش بسحاق گويد : بيت
گيپا و شيردان شده بر خوان فراخ و تنگ * سختو و زيچك آمده بر نان فراخ و تنگ

زيرك

- بمعنى فهيم و مدرك و صاحب هوش باشد « 24 » . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
دو زيرك خوانده‌ام كاندر ديارى * رسيدند از قضا بر چشمه سارى
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : زالوك . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « الف » : خانه . ( 21 ) در برهان زاگ آمده است و آن را پنج رنگ داند و برشمرد . اما زك را با كاف تازى آورده است علىحده و گويد ، بضم اول خود به خود حرف زدن باشد در زير لب و امر به اين معنى . ( ژك ژكيدن ) . ( 22 ) در برهان بمعنى تصغير زنبور نيز هست . ( 23 ) در برهان مصغر زرد و آب زعفران و زرتك كه آب گل كافيشه باشد يعنى زرد آب گل كاجيره و جانورى كه گوشت او بغايت فربه و لذيذ و لطيف باشد نيز هست . ( 24 ) در برهان معنى فولاد جوهر دار نيز دارد .