تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
ورنه نه آن درشت پسندست روزگار * كو روزگار خويش بهر كس كند هدر
مثال معنى دوم زكى مراغى گويد : بيت « 1 »
شد بر كران درشت پسندى روزگار * كاندر ميان كارشه خرده دان نشست

دژند

- [ بفتح دال و زاى فارسى ] تند شده و خشم آلوده باشد .

دژپسند

- [ بفتح دال ] « 21 » پرهيزگار باشد « 2 » . مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
مگر دژخيم ويسه دژپسند است * كه بختش پست و گفتارش بلندست
و چون دژ بمعنى بد باشد بمعنى بد پسند نيز خوبست و ازين بيت اين معنى نيز مستنبط مىشود *

ديرند

- [ بكسر دال و فتح راى مهمله ] دهر و زمان را گويند . مثالش استاد رودكى فرمايد : بيت
يافتى چونكه مال غره مشو * چون تو بس ديد و بيند اين ديرند
و ابو حفص سعدى ديرند را بمعنى تعويذ آورده « 22 » و به اين بيت رودكى متمسك شده : [ بيت ]
ايا سرو من در تك و پوى آنم * كه ديرند آسا بپيچم به تو بر

دار و برد

- يعنى كروفر و تبختر . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر
بپوشيد رستم سليح نبرد * بآورد گه رفت با دار و برد

دربند

- [ بفتح ] نام شهرى - و نيز گذرگاه دريا كه بندر گويند « 23 » . مثالش « 3 » شيخ نظامى گويد : شعر « 4 »
شكارستان او ابخاز و دربند * شبيخونش بخوارزم « 4 » و سمرقند

دماوند

« 5 » - نام كوهى معروف كه بلند و رفيع است و از غايت رفعت هرگز قلهء او بىبرف نباشد . مثالش مولانا غضنفر گويد : [ بيت ]
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) در « الف » از اينجا تا علامت ستاره در حاشيه است به خط اصلى . ( 3 ) « س » : مثالش . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) صحيح بضم دال است ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 22 ) در برهان معنى ديرباز كه دراز و مدت دراز و درازى زمان باشد نيز دارد . ( 23 ) در برهان بمعنى قلعه‌اى و شهرى ( در قفقاز . حاشيهء برهان ) و جايى و مقامى كه در آنجا شراب خوب مىشود . و فاصلهء ميان دو ولايت نيز آمده است .