شعر « 1 »
رشكم از پيرهن آيد كه در آغوش تو خسبد * زهرم از غاليه آيد كه بر اندام تو سايد « 2 »
مع الزاء
زيز
- [ به وزن چيز ] ريزهاى برف كه از هوا بارد و آن را به عربى سقيط خوانند بسين مهمله و قاف گويند به وزن بسيط « 21 » .
زره دوز
- بمعنى جنسى از پيكان باشد « 22 » .
مع الشين
زش
- [ بفتح زاء ] بمعنى « چه » باشد . مثالش رودكى گويد :
بيت
زش ازو پاسخ دهم اندر نهان * زش به پيدائى « 3 » ميان مردمان
زاوش
- [ به وزن خموش « 4 » ] و زوش به وزن خمش نامهاى مشتريست در رسالهء حسين وفائى .
استاد اورمزدى گويد :
بيت « 1 »
حسودانت را داده بهرام بخش * ترا داد بهره « 5 » سعادت زوش
و به وزن گازر نيز آمده حكيم سنائى گويد :
شعر « 6 »
فلك سادس است زاوش را * كه دهنده است دانش و هش را
اما شمس فخرى زاووش به وزن طاووس را بمعنى عطارد آورده و گفته « 23 » :
بيت « 1 »
بدرگه تو توسل همى كند بهرام * بمدحت تو تفاخر همى كند زاووش
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) اينجا نسخهء « س » و « الف » تكرار كردهاند : زنبر به وزن و معنى زنبل باشد . رجوع به صفحهء 664 اين كتاب شود .
( 3 ) اصل : بيدارى ( متن تصحيح مرحوم استاد دهخدا است ) .
( 4 ) « ب » : گازر .
( 5 ) « ن » : بهره داده ؛ نسخ ديگر بجز « ب » : داده بهر .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى جانورى نيز هست كوچكتر از ملخ كه شبها بانگ طولانى كند و عربان صرار گويند ( زيز به اين معنى هم در عربى آمده است . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست .
( 23 ) محتمل است كه از كلمهء زئوسzeusگرفته شده باشد ( يشتها ج 1 ص 33 ح 3 استاد پورداود ) .