تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
شعر « 1 »
رشكم از پيرهن آيد كه در آغوش تو خسبد * زهرم از غاليه آيد كه بر اندام تو سايد « 2 »

مع الزاء

زيز

- [ به وزن چيز ] ريزهاى برف كه از هوا بارد و آن را به عربى سقيط خوانند بسين مهمله و قاف گويند به وزن بسيط « 21 » .

زره دوز

- بمعنى جنسى از پيكان باشد « 22 » .

مع الشين

زش

- [ بفتح زاء ] بمعنى « چه » باشد . مثالش رودكى گويد : بيت
زش ازو پاسخ دهم اندر نهان * زش به پيدائى « 3 » ميان مردمان

زاوش

- [ به وزن خموش « 4 » ] و زوش به وزن خمش نامهاى مشتريست در رسالهء حسين وفائى . استاد اورمزدى گويد : بيت « 1 »
حسودانت را داده بهرام بخش * ترا داد بهره « 5 » سعادت زوش
و به وزن گازر نيز آمده حكيم سنائى گويد : شعر « 6 »
فلك سادس است زاوش را * كه دهنده است دانش و هش را
اما شمس فخرى زاووش به وزن طاووس را بمعنى عطارد آورده و گفته « 23 » : بيت « 1 »
بدرگه تو توسل همى كند بهرام * بمدحت تو تفاخر همى كند زاووش
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) اينجا نسخهء « س » و « الف » تكرار كرده‌اند : زنبر به وزن و معنى زنبل باشد . رجوع به صفحهء 664 اين كتاب شود . ( 3 ) اصل : بيدارى ( متن تصحيح مرحوم استاد دهخدا است ) . ( 4 ) « ب » : گازر . ( 5 ) « ن » : بهره داده ؛ نسخ ديگر بجز « ب » : داده بهر . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى جانورى نيز هست كوچكتر از ملخ كه شبها بانگ طولانى كند و عربان صرار گويند ( زيز به اين معنى هم در عربى آمده است . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست . ( 23 ) محتمل است كه از كلمهء زئوسzeusگرفته شده باشد ( يشتها ج 1 ص 33 ح 3 استاد پورداود ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 670 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )