دنبال ] روناس « 21 » .
زار
- يعنى مكان . مثل گلزار و لالهزار و ديگر بمعنى ضعيف و نحيف نيز آمده . مثال معنى اول انورى گويد :
بيت « 1 »
رمح اين چون شهاب آتش سوز * تيغ او چون مجره گوهر زار
و مثال معنى دوم نيز او « 2 » گويد « 22 » :
بيت
تا همچو چنگ تو بكنارم نيامدى * بودم چو زير چنگ تو با نالههاى زار
و بمعنى گريستن بشدت و سوز نيز آمده .
شاعر « 3 » گويد :
شعر « 4 »
بگريد زار بر باغ ابرو خندد بر چمن گلبن * شنيدى خندهاى كان از گرستنهاى زار آيد
و در نسخهء حليمى بمعنى نالان آمده و در نسخهء ميرزا صفتى باشد گريه و ناله را و نيز جائى كه رستنيهاى بىساق رويد « 23 » .
زندان سكندر
- شهر يزد را گويند .
مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت * رخت بردارم و تا تخت سليمان بروم
« 5 » و از جالينوس الزمانى حكيم ركنا چنين مسموع شد كه زندان سكندر موضعى است در يزد از قبيل خانه ، مشتمل بر دالانها و خمها بغايت مهيب است . اما از بيت مرقوم معنى اول بهتر مستنبط مىشود .
زاور
- [ بفتح واو ] زهره باشد كه او را بيدخت نيز گويند . مثالش شيخ اوحدى گويد :
بيت
به بام شاخ بر آمد گل از سراچهء « 6 » باغ * چنان كه بر افق چرخ زاور و زاوش
و بمعنى زنده نيز آمده و ديگر بمعنى آب سياه نيز « 7 » آورده باشد ، بهر عضو كه ممكن باشد و اين معانى از نسخهء ميرزا منقولست اما شمس فخرى بمعنى زهره و يارا آورده و گفته :
بيت
آنكه نبود خلاف فرمانش * انجم و آفتاب را زاور
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 3 ) اصل : ناصر خسرو . ( اما از او نيست و در ديوان فرخى هم نيامده است ) .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است .
( 6 ) « س » : سراجه .
( 7 ) كلمه در « ب » و « ن » نيست .
( 21 ) روين نيز به اين معنى است .
( 22 ) يعنى : انورى .
( 23 ) در برهان بمعنى انبوهى و بسيارى نيز هست و معنى اخير را نيز ندارد .