تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
و اين بيت رودكى نيز مؤيد اين قولست : بيت « 1 »
جگر تشنگانند و بىتوشگان * كه بيچارگانند و بىزاوران « 2 »
و در نسخهء وفائى بمعنى سياه نيز آمده و در فرهنگ بمعنى خادم نيز آورده چنان كه حكيم سنائى فرمايد : بيت « 1 »
چيست چندين آب و گل را پيروى كردن ز حرص * آب و گل بسته ميان خود مر ترا در زاورى
و بمعنى بخيل و زفت نيز آورده « 21 » .

زرمشت افشار

- مقدار طلائى كه پرويز داشت كه همچو موم نرم بود و از آن هر چه خواستى ساختى « 22 » . مثالش حكيم سنايى گويد : بيت
زرمشت افشار بودى بوسهء او را بها * سبلت آورد و سزاى تيز مشت افشار شد

زفر

- [ بفتح زا و فاء ] دهان را گويند و در سامى آن « 3 » استخوان باشد كه دندان از آن رويد « 23 » . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت
پر دلان خندان چو دندان رفته در كام بلا * اژدهاى فتنه بگشاده زهر سوئى زفر

زكور

- [ بفتح زا و ضم كاف ] بخيل و دزد و ممسك را گويند . مثالش حكيم سنائى گويد : نظم « 1 »
اگر زر نگيرم نه زاهد ، خسيسم * و گرمى ننوشم نه تائب ، ز كورم

زنهار

- عهد و امان باشد . و از براى تأكيد نيز گويند . « 24 »

زنهار خوار

- در نسخهء ميرزا بمعنى پيمان شكن باشد . شيخ نظامى فرمايد : بيت
و ليكن بود صحبت زينهارى « 4 » * نكردند از وفا زنهار خوارى
و مثال هر دو لغت بهر سه معنى حكيم سنائى نيز « 1 » فرمايد « 2 » :
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) استاد مرحوم دهخدا ( در حاشيهء لغت نامه اسدى نسخهء خود ) پنداشته‌اند كه شعر بايد چنين باشد : جگر خستگانند و بيچارگان - و بىتوشگانند و بىزاوراو درين صورت شعر شاهد زاور بمعنى خادم است . ( 3 ) كلمه از « ب » است . ( 4 ) بجز « غ » و « ب » : زنهارى . ( 21 ) در برهان بمعنى قدرت و قوت و چارواى سوارى كه عرب راحله گويد و رنگ و لون و ممتنع كه در برابر ممكن است نيز آمده است و اين اخير ظاهرا از برساخته‌هاى فرقهء آذر كيوان است . ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 22 ) زردست افشار نيز به اين معنى است . ( 23 ) يعنى فك و در برهان بمعنى كنج دهان هم هست و بفتح اول و سكون ثانى و ثالث نيز آورده است . ( 24 ) در برهان بمعنى امانت و ديانت و ترس و بيم و پرهيز و اجتناب و حسرت و افسوس و شتاب و تعجيل و هوش و آگاهى هم آمده است .