تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
بيت « 1 »
همه زنهار خوار دين تواند * دين بزنهارشان مده ، زنهار
« 2 » و مؤيد معنى امان حكيم مختارى گويد : بيت
نهان كنند بزرگان بخمش اندر زهر * دهند از و ملكان زهر خورده را زنهار
و در فرهنگ بمعنى پرهيز و بمعنى شكايت نيز آمده « 21 » مثال هر دو معنى شيخ سعدى گويد : بيت « 1 »
زينهار از كسى كه در غم دوست * پيش بيگانه زينهار كند

زنجير

- معروف « 22 » و در نسخهء ميرزا بمعنى تختهء شيار كه زمين غله نورسته را به آن هموار كنند نيز آمده اما در ادات بجاى جيم خاء « 23 » آورده بمعنى اخير .

زر

- دو معنى دارد : اول پير باشد . مثالش استاد دقيقى گويد : بيت
همان نوبهار آيد و تير ماه * جهان گاه برنا شود گاه زر
و پدر رستم را چون با موى سفيد از مادر زاييد لهذا زر مىگفتند « 2 » . چنان كه حكيم فرخى گويد : بيت
سيستان از گهر خواجه و از نسبت او * بيش از آن نازد كز سام يل و رستم زر
و ديگر طلا را گويند « 3 » .

زيركسار

- يعنى خداوند فهم و ادراك . رودكى گويد : شعر « 4 »
بجود او نرسد دست هيچ زيركسار * بفضل او نرسد دست هيچ دانشمند
« 5 » لفظ سار درين لغت دو احتمال دارد : اول آنكه بمعنى مانند باشد يعنى زيرك مانند ؛ دوم آنكه بمعنى سر باشد يعنى خردمند سر ، كه در سرش عقل بسيار بود * .

زهر

- معروف « 24 » و بمعنى غم و غصه و قهر و خشم نيز آمده . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) اين جمله و شعر بعد از آن را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) اين جمله در « س » نيست . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) يعنى : لغت زنهار به اين معنى آمده . ( 22 ) يعنى سلسله و حلقه‌هاى متصل بهم كه صورت رسنى پيدا كند . ( 23 ) يعنى : زنخير . ( 24 ) يعنى سم ، چيزى كه سبب مرگ گردد .