تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
زابگر و زابغر اول به سكون باء و ضم كاف . و دوم بضم غين نيز به اين معنى است . مثالش استاد رودكى گويد : [ بيت ]
من دهان پيش تو كنم پر باد * تا زنى بر كپم « 1 » تو زابگرا

زبانبر

- [ به سكون نون و ضم باى دوم ] جواب مسكت ، و عطاء را نيز گويند . كذا فى الادات .

زغير

- [ بفتح زاء « 2 » و كسر غين معجمه ] تخم كتان باشد كه « 3 » روغن چراغ را از آن گيرند و به عربى كتان گويند « 21 » . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
هر دل كه زرشك در زحيرست * در زير جواز چون زغيرست *

زوار

- [ بفتح زاء ] كسى را گويند كه خدمت محبوسان كند بخورش يا شغل ديگر « 22 » . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر « 4 »
سوى خانه رفتند از ان چاهسار * بيك دست بيژن بديگر زوار
و ديگر زن پير را نيز گويند . و ديگر در فرهنگ بمعنى زنده و بمعنى آواز نيز آمده « 4 » و حكيم فردوسى « 5 » نيز فرمايد : [ بيت ]
بهارش توئى غمگسارش تو باش * درين تنگ زندان زوارش تو باش
و در فرهنگ مسطورست كه زواز نام برادر رستم نيز باشد كه زواره نيز گويند و بيت مرقوم شهنامه را شاهد آورده و بخاطر راقم مىرسد كه در آن بيت نيز بمعنى اول باشد يعنى منيژه چه در آن بند و حبس او خدمت بيژن مىكرد و زواره در آن سفر همراه نبود و فردوسى در آن داستان مطلقا نام او نبرده * .

زنداور

- يعنى حلال ، ضد حرام .

زغنار

- [ بغين معجمه و نون : به وزن
هامش
( 1 ) « س » : پر كبم . ( 2 ) « الف » : را . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) اصل : عنصرى . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 21 ) در برهان است كه زعير نيز آمده . ( 22 ) در برهان بمعنى مطلق خادم عموما نيز آمده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 666 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )