و [ بكسر زاء ] بمعنى جان آورده و گفته : و لهذا ذى حيات را زنده گويند « 21 » .
زريوند
- نام مبارزيست مازندرانى در شرفنامه .
زكند
- [ به وزن خورند ] همان ز كنج مرقوم يعنى كاسهء سفالين . مثالش حكيم سوزنى فرمايد :
بيت « 1 »
مدح ترا بهزل نبردم بسر از آنك « 2 » * نوشيدن رحيق نيايد خوش از زكند
زادمرد
- يعنى آزاده و جوانمرد . مثالش مولوى معنوى :
بيت « 3 »
زاد مردى چاشتگاهى در رسيد * در سرا عدل سليمان در دويد
زير افكند
- نام يكى از دوازده مقام كه آن را كوچك نيز گويند . مثالش هم او گويد « 22 » :
بيت « 1 »
آه كز « 4 » ترى زير افكند خرد * خشك شد كشت دل من ، دل بمرد
و امير خسرو نيز گويد :
بيت
رهاوى ساز كن اى بلبل صيح * كه مطرب هم به زير افكند ماندست
و آن را زيرافكن نيز گويند « 23 » .
زهبند
- نوعى از گردن بند باشد .
زوهمند
- « 5 » [ بضم زا و سكون واو و نون و فتح هاء و ميم ] « 24 » درخت و كشت باليده باشد يعنى افزوده .
زرگند
- [ بكاف فارسى . به وزن فرزند ] يعنى مطلا و زرين و بخاطر مىرسد كه مختصر زرآگند باشد « 25 » . مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت
دين فروشى بدان كه تاسازى * بارگى نقره خنگ زين زرگند
و مولوى معنوى نيز گويد :
بيت
ركاب شمس تبريزى گرفتم * كه زين شمس زرگندى عظيمست
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) اصل : از آنكه .
( 3 ) كلمه از « ب » است .
( 4 ) « س » : كر .
( 5 ) « س » : روهمند .
( 21 ) در برهان بمعنى درخت مورد نيز آمده است .
( 22 ) يعنى : مولوى .
( 23 ) در برهان بمعنى زير افكن كه نهالى و توشك و آنچه به زير افكنده باشند نيز هست .
( 24 ) برهان به سكون هاء نيز گويد .
( 25 ) هيچيك از دو صورت در برهان نيست .