از زنخ مصراع اول اعتراض و از دوم معنى بيهوده و هرزه و از چهارم معنى بىنفع مستنبط مىشود « 21 » . *
مع الدال
زند
- كتاب ابراهيم زردشت . و پازند نيز كتابى ازوست . مثالش انورى گويد :
بيت
صوت و حرف ار قضا بگرداند * حبذا « 1 » زند و مرحبا پازند
و بقولى ديگر زردشت كتابى ساخت در دين آذر پرستى و ابستا نام كرد و باز آن را تفسيرى كرد و زند نام كرد و آن تفسير را نيز تفسيرى ساخت و به پازند موسوم ساخت . و در كتاب كشف المحجوب تأليف على بن عثمان جلابى مسطورست كه زند در لغت عجم بمعنى تأويل باشد و لهذا زردشت تفسير خود را زند نام كرد « 22 » . و بمعنى بزرگ نيز آمده . مثالش اسدى گويد :
شعر « 2 »
دو بازو بزنجيرها كرده بند * بهم بسته بر يال پيلان زند
و به اين معنى زنده نيز به نظر رسيده . و بمعنى آتش زنه نيز آمده . حافظ شيراز فرمايد .
بيت
و گر همچو زند آتشى مىزند * ندانم چراغ كه برميكند
اما به اين معنى « 23 » عربيست . و در فرهنگ بمعنى چوبى آمده كه بر بالاى چوب ديگر نهاده مانند پر مام بگردانند تا از آن آتش برآيد ، چوب بالا را زند و زيرين را پازند گويند . حكيم سوزنى گويد :
بيت « 3 »
چون خاطر من مدحت تو زايد فرزند * موئى نخوهم « 24 » بر تن فرزند شكسته
چون آتش مدح دگران بايدم افروخت * يا سوختهتر باشد يا زند شكسته
و نام پهلوانى تورانى كه وزير سهراب بود و رستم بيك مشتش كشت نيز آمده « 25 » . فردوسى گويد :
بيت
شگفتى فرومانده در كار زند * خروشان پر از درد باز آمدند
هامش
( 1 ) « س » : چندا .
( 2 ) كلمه از « ن » است
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در مصراع سوم خوش زنخ بمعنى دارنده چانهء زيباست و زنخ زدن بمعنى چانه زدن .
( 22 ) زند تفسير اوستاست كتاب دينى زرتشتيان . رجوع كنيد بحاشيهء برهان قاطع مصحح دكتر معين ( ذيل همين لغت زند ) و كتابهاى اوستا ، گزارش استاد پورداود .
( 23 ) يعنى بمعنى آتش زنه .
( 24 ) نخوهم تلفظى است از نخواهم .
( 25 ) نام كامل وى زنده رزم است و خال سهراب بوده است .