تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
و زراهشت « 21 » نيز گويند و « 2 » زراهشت « 1 » و زره‌دشت نيز به نظر رسيده * . « 22 »

زفت

- [ بفتح زاء ] درشت و فربه . مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت « 2 »
خروس‌وار سحرها دعاى خسرو گوى * كه تاج لعل برى و قباچهء زربفت
برو به زير ركابش چو اسب تازى چست * مباش در ره حكمش چو گاو كاهل و زفت
و در سامى فى الاسامى بمعنى سفت و هنگفت نيز آمده و اين بيت شيخ سعدى مؤيد اين قولست : شعر « 3 »
چنان خار در گل نديدم كه رفت * كه پيكان او در سپرهاى زفت
و در نسخهء ميرزا بمعنى اول كه گذشت « 23 » و مژهء تيز نيز آمده « 24 » .

زرت

- [ بضم زاء و فتح راى مهمله ] يكى از حبوبات كه بهندش جوارى « 4 » گويند . مثالش بسحاق گويد : [ بيت ]
دارم از نان زرت خشكى و از جو سردى * دست در گردهء گندم زن و آن را به كف آر
و زرد نيز گويند كه بجاى تاء دال باشد « 25 » .

زفت « 5 »

- [ بضم زاء ] بخيل و ممسك را گويند مثالش عنصرى گويد : بيت
تلخ چون بيم و صعب چون غم جفت * تيره چون گور و تنگ چون دل زفت
« 6 » و حكيم اسدى نيز گويد : [ بيت ]
برادى دل زفت را تاب نيست * دل زفت سنگيست كش آب نيست
و در فرهنگ بمعنى خشونت پيشه و ستيزه‌كار نيز آورده « 26 » و به اين بيت فردوسى متمسك شده :
هامش
( 1 ) بجز « ب » : زادهشت . ( 2 ) « س » ندارد ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « ب » : حوادى . ( 5 ) « س » : زرت ؟ . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره در صفحهء بعد از « ب » است . ( 21 ) اين صورت در برهان نيست . ( 22 ) زردشت و صورتهاى ديگر كلمه نام مؤسس آيين ايران باستان است و كتاب وى اوستاست . براى اطلاع بر احوال وى رجوع كنيد به مقدمهء كتابهاى وى بقلم استاد پورداود و منابع ديگر و در هر حال اينكه او را با ابراهيم پيغمبر يكى دانسته‌اند بر اساسى نيست . ( 23 ) يعنى : فربه و درشت . ( 24 ) در برهان معنى پر و مالا مال و طعم تيز و مزهء تيز نيز دارد . و مىپندارم كه « مژه » در متن ما نيز مصحف « مزه » باشد . ( 25 ) اين لغت در برهان نيست . ( 26 ) اين معنى در برهان نيست .