زهرگيا
- گياهى است كه برگ آن را هر هر ذوى الحياة كه بخورد هلاك شود . مثالش سوزنى گويد :
بيت « 1 »
جان افعى زده را نسخت ترياك دهد * نطق جان پرور تو بر ورق زهرگيا
« 2 » و در يكى از نسخ زهرين گيا « 21 » نيز آمده . *
زفونيا
- [ بفتح زاء و ضم فا و كسر نون ] در نسخهء ميرزا نام درختى است و در تحفة السعادة زقونيا بقاف آمده « 21 » و گفته نام درخت زقوم است و از آن چيزى مانند شير پديد آيد و سم « 3 » است . « 2 » و اصح آنست كه بقاف است . و بعضى برآنند كه نام آن شيرى است كه از درخت زقوم حاصل شود . * مثالش امير خسرو فرمايد :
بيت
دايه بود نگهبان جائى كه شيرخواره * آب شكر شمارد شير زقونيا را
مع الباء
زكاب
- مركب باشد كه مداد نيز گويندش . مثالش استاد بهرامى مىفرمايد :
شعر « 4 »
جز تلخ و تيره آب نديدم در آن زمين * حقا كه هيچ باز ندانستم از زكاب
زهاب
- آن موضع از چشمه كه آب از آن جوشد « 22 » . مثالش خواجوى كرمانى فرمايد :
بيت
مصر حكمت را بياض او سواد * نيل فطنت را سواد او زهاب
زهراب
- [ بفتح زاء ] آبى كه بعضى از فواكه و نباتات را در آن خيسانند تا تلخى و شورى كه داشته باشد ببرد « 2 » و بمعنى آبى كه مسموم « 5 » كرده باشند نيز آمده *
زيب
- نيكوئى و آرايش [ باشد ] . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » كلمه را ندارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) « الف » : ستم .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » : سموع .
( 21 ) اين صورت در برهان نيست .
( 22 ) در برهان معانى : تراويدن آب از كنار رودخانه و چشمه و تالاب و آبى كه قعرش پيدا نباشد و چشمهاى كه هرگز نايستد و پيوسته روان باشد نيز آمده است ، بفتح اول . و در معنى اخير گويد بكسر اول نيز هست .