تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠

زهرگيا

- گياهى است كه برگ آن را هر هر ذوى الحياة كه بخورد هلاك شود . مثالش سوزنى گويد : بيت « 1 »
جان افعى زده را نسخت ترياك دهد * نطق جان پرور تو بر ورق زهرگيا
« 2 » و در يكى از نسخ زهرين گيا « 21 » نيز آمده . *

زفونيا

- [ بفتح زاء و ضم فا و كسر نون ] در نسخهء ميرزا نام درختى است و در تحفة السعادة زقونيا بقاف آمده « 21 » و گفته نام درخت زقوم است و از آن چيزى مانند شير پديد آيد و سم « 3 » است . « 2 » و اصح آنست كه بقاف است . و بعضى برآنند كه نام آن شيرى است كه از درخت زقوم حاصل شود . * مثالش امير خسرو فرمايد : بيت
دايه بود نگهبان جائى كه شيرخواره * آب شكر شمارد شير زقونيا را

مع الباء

زكاب

- مركب باشد كه مداد نيز گويندش . مثالش استاد بهرامى مىفرمايد : شعر « 4 »
جز تلخ و تيره آب نديدم در آن زمين * حقا كه هيچ باز ندانستم از زكاب

زهاب

- آن موضع از چشمه كه آب از آن جوشد « 22 » . مثالش خواجوى كرمانى فرمايد : بيت
مصر حكمت را بياض او سواد * نيل فطنت را سواد او زهاب

زهراب

- [ بفتح زاء ] آبى كه بعضى از فواكه و نباتات را در آن خيسانند تا تلخى و شورى كه داشته باشد ببرد « 2 » و بمعنى آبى كه مسموم « 5 » كرده باشند نيز آمده *

زيب

- نيكوئى و آرايش [ باشد ] . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » كلمه را ندارد . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) « الف » : ستم . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : سموع . ( 21 ) اين صورت در برهان نيست . ( 22 ) در برهان معانى : تراويدن آب از كنار رودخانه و چشمه و تالاب و آبى كه قعرش پيدا نباشد و چشمه‌اى كه هرگز نايستد و پيوسته روان باشد نيز آمده است ، بفتح اول . و در معنى اخير گويد بكسر اول نيز هست .