تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
شيطان كه فاعل شر است و بعضى از اتباع او برآنند كه آن دو إله نور و ظلمت است . تا اينجا حرف ملا محمد كشميرى بود اما ميرزا ابراهيم مىگويد كه زردشت آذربايجانى بود و ابراهيم مىگويد كه زردشت آذربايجانى بود و ابراهيم نام اصلى او بود آخر الامر ببلخ رفت و گشتاسب را بدين خود دعوت كرد و او گرويد ، زيرا كه آتش را بدست مىگرفت و دست او نمىسوخت و گويند شاگردى يكى از پيغمبران كرده بود و كتابش « 1 » بلغت فرس بود « 2 » و با وجود ، جاماسب كه از كبار حكماى فرس بود * اكثر آن لغات را نمىدانست و در زمان نوشيروان آن كتاب منسوخ شد و ازالهء آن كردند و مردم را از دين او منع كردند اما بالكليه رفع نشد و هنوز بقيهء آن باقيست و او را زرتشت و زراتشت نيز گويند . و در يكى از نسخ نيز به نظر رسيده كه صاحب كتاب ترتيب السعادة در يكى از مصنفات خود بيان كرده كه اصل او از آذربايجان بود علم ، نجوم خوب مىدانست مدتى از آنجا سفر اختيار كرد و با حكماى روم و هند و مصر صحبت داشت و ازيشان نير نجات « 3 » و طلسمات آموخته در زمان گشتاسب دعوى پيغمبرى كرد و كتابى ساخت و ابستاق « 4 » نام كرد و هيچ‌كس آن را نمىفهميد و مدعى آن بود كه سخن خدا را نمىفهمد الا رسول خدا و بعد از آن تفسيرى كرد و زند نام نهاد و باز آن تفسير را تفسيرى كرد و به پازند ملقب ساخت . و سيد الفضلاء امير غياث الدين منصور در جام جهان نماى مىفرمايد كه معتمد صاحب عمده آنست كه در سال سوم از حكومت گشتاسب زردشت « 5 » كه بزعم مجوس پيغمبرست ظاهر شد و او خادم يكى از ملاحده است و اهل فلسطين ، بسبب كذب و خيانت او را راندند و او مبروص شد و بآذربايجان رفت و دين مجوس نهاد و پس ببلخ رفت و گشتاسب را دعوت كرد و گشتاسب به او ايمان آورد و كتاب زند و اوستا را كه بزعم ايشان بوحى بر زردشت نازل شده در پوست دوازده هزار گاو كه به طلا منقش بود در قلعهء اسطخر مدفون ساختند و غالبا زعم صاحب عمده خطاست و زردشت از انبياء يا « 6 » حكماست و نسبت كذب به او كذبست و ساير تواريخ سيما تاريخ الحكماء مصدق اينست . و در فرهنگ مسطورست كه زاردشت و زاردهشت « 7 »
هامش
( 1 ) « س » « الف » : كستابش . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) « س » : نيز نجات . ( 4 ) « س » : ايستاق . ( 5 ) « س » « الف » : زردست ( متن از « ب » است ) . ( 6 ) « س » يا ندارد . ( 7 ) « ن » : زرادشت و زرادهشت .