[ بيت ]
مكن ارمال را شناسى ارج * زر ركنى به شهر كوران خرج
روباه تركى
- همان ريكاشه كه گذشت .
رستى
- [ بضم راء و سكون سين مهمله و كسر تاى قرشت ] نان باشد . مثالش خاقانى گويد :
شعر
شو خوانچه كن از زهره « 1 » دلان « 2 » پيش كه گيتى * رستى خورد از خوانچهء زرين سمائى
و در فرهنگ بمعنى نعمت و روزى آورده و بمعنى ما حضرى نيز گفته و به اين بيت شيخ نظامى متمسك شده :
[ بيت ]
چون تو كريمان كه تماشا كنند * رستى تنها نه بتنها خورند
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين بيت نيز بمعنى نان انسب باشد . و بمعنى دليرى و خيرگى نيز آورده و اين بيت خلاق المعانى را شاهد آورده :
[ بيت ]
از روى لاف گفتم آرم به خاك پشتش * هر چند اين حكايت خود بود محض رستى
و بمعنى محكمى نيز آمده « 21 » چنان كه شيخ عطار فرمايد :
شعر « 3 »
مشك را از باد رستى مىدهى * حيز را تعليم كستى مىدهى
ريگ ماهى
- كرمى است كه در ريگستان مىباشد و در ريگ چنان رود كه ماهى در آب و مبهى باشد و به عربى سقنقور گويند « 22 » .
ركابى
- طبقچه و نعلبكى « 4 » باشد و در فرهنگ بمعنى شمشيرى كه بر پهلوى اسب بندند كه زير ركابى نيز گويند آورده . و بمعنى آنكه كسى در ركاب كسى پياده رود نيز آمده « 23 » چنان كه عميد لويكى گويد :
بيت
ركابيم ز جنيبت كشى بهيزم شد * دواتيم ز قلمدان سوى غرارهء « 24 » كاه
رامشى
- يعنى مطرب . مثالش شاعر گويد :
هامش
( 1 ) « س » : رهره .
( 2 ) كذا و در ديوان خاقانى نيز چنين است . ولى بهتر است كه « از آن » باشد .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : نعليكى .
( 21 ) در برهان بفتح اول معنى خلاص و نجات يافتى نيز دارد .
( 22 ) برهان ندارد . رجوع به ريگ زاده شود .
( 23 ) برهان اين معنى را ندارد و گويد اسب جنيبت و كتل را نيز گويند .
( 24 ) غراره يعنى : جوال .