تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
بيت
خويشتن رنجه مدار از قبل نقد مراد * مى خور انگار كه آن نيز وفا و كرمست

روزنه « 1 »

- معروف « 21 » .

ريونجه

- [ بكسر راء و سكون ياء و نون و فتح واو و جيم تازى ] همان ريونجو كه گذشت .

مع الياء

روسبى

- زن فاحشه را گويند « 22 » . مثالش انورى گويد : شعر « 2 »
يا بكش اين كافر زن روسبى را آشكار * پادشاهان از براى مصلحت صد خون كنند

ره‌گوى « 3 »

- يعنى خنياگر و نغمه سرا . مثالش حكيم سوزنى فرمايد : بيت
حريف كايد و مهمان و مطرب و ره‌گوى * برون ماه صيام و درون ماه صيام

راى

- پادشاه هند را گويند « 23 » . مثالش عنصرى گويد : بيت
همى نگون شود از بأس « 4 » و از مهابت تو * به ترك خانهء خان و بهند رايت راى

روى

- معروف « 24 » و ديگر بمعنى مس بقلعى آميخته باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
غلط گفتم اى يار فرخنده خوى * كه نفعست در آهن و سنگ و روى
و ديگر بمعنى روينده و امر بروئيدن نيز آمده . و ديگر بمعنى ريا باشد « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 2 »
به روى و ريا خرقه سهلست دوخت * گرش با خدا مىتوانى فروخت
و در فرهنگ بمعنى اميد نيز آورده و به اين بيت شيخ عطار متمسك شده : بيت
چون وصالت هيچ‌كس را روى نيست * روى در ديوار هجران خوشترست
هامش
( 1 ) لغت و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » : راه گوى . ( 4 ) « س » : پاس ؛ « ب » : ياس . ( متن از « الف » و « ن » است ) . ( 21 ) يعنى مطلق سوراخ و منفذ ( برهان ) . ( 22 ) در برهان روسپى ضبطست . ( 23 ) در برهان معنى راه نيز دارد . ( 24 ) يعنى رو . رخسار ، چهره ، وجه . ( 25 ) در برهان بمعنى تفحص و تجسس و پيدا كردن نيز هست .