بيت
خويشتن رنجه مدار از قبل نقد مراد * مى خور انگار كه آن نيز وفا و كرمست
روزنه « 1 »
- معروف « 21 » .
ريونجه
- [ بكسر راء و سكون ياء و نون و فتح واو و جيم تازى ] همان ريونجو كه گذشت .
مع الياء
روسبى
- زن فاحشه را گويند « 22 » . مثالش انورى گويد :
شعر « 2 »
يا بكش اين كافر زن روسبى را آشكار * پادشاهان از براى مصلحت صد خون كنند
رهگوى « 3 »
- يعنى خنياگر و نغمه سرا .
مثالش حكيم سوزنى فرمايد :
بيت
حريف كايد و مهمان و مطرب و رهگوى * برون ماه صيام و درون ماه صيام
راى
- پادشاه هند را گويند « 23 » . مثالش عنصرى گويد :
بيت
همى نگون شود از بأس « 4 » و از مهابت تو * به ترك خانهء خان و بهند رايت راى
روى
- معروف « 24 » و ديگر بمعنى مس بقلعى آميخته باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
غلط گفتم اى يار فرخنده خوى * كه نفعست در آهن و سنگ و روى
و ديگر بمعنى روينده و امر بروئيدن نيز آمده .
و ديگر بمعنى ريا باشد « 25 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 2 »
به روى و ريا خرقه سهلست دوخت * گرش با خدا مىتوانى فروخت
و در فرهنگ بمعنى اميد نيز آورده و به اين بيت شيخ عطار متمسك شده :
بيت
چون وصالت هيچكس را روى نيست * روى در ديوار هجران خوشترست
هامش
( 1 ) لغت و شرح آن از « غ » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : راه گوى .
( 4 ) « س » : پاس ؛ « ب » : ياس . ( متن از « الف » و « ن » است ) .
( 21 ) يعنى مطلق سوراخ و منفذ ( برهان ) .
( 22 ) در برهان روسپى ضبطست .
( 23 ) در برهان معنى راه نيز دارد .
( 24 ) يعنى رو . رخسار ، چهره ، وجه .
( 25 ) در برهان بمعنى تفحص و تجسس و پيدا كردن نيز هست .