رمه
- [ بفتح راء و ميم ] گله « 1 » باشد . و در شهنامه بمعنى لشكر در بسيار محال آمده از آن جمله يكى اينست :
بيت
گر اين خواسته زو پذيرم همه * ز من گردد آزرده شاه و رمه
و در شرفنامه بمعنى ثريا آمده كه پروين نيز گويند .
روميه
- نام شهرى كه نوشيروان بنا كرده بنمونهء انطاكيه بر ساحل درياى روم ميان وى و قسطنطنيه يك ساله راه است . مثالش « 2 » حكيم اسدى گويد :
شعر « 3 »
به روم اندرون بد شه نامجوى * كه در روميه بود آرام اوى « 4 »
رشته
- معروف « 21 » . و ديگر مرض رشتهء معروف . « 22 » مثالش بوستان :
شعر « 3 »
يكى را حكايت كنند از ملوك * كه بيمارى رشته كردش چودوك
و نام آشى نيز باشد « 23 » . بسحاق اطعمه گويد :
بيت
رشته گوتاج قيمه بر سر گير * كه همان مرده شوى پارينست
و نيز نام حلوائى نيز « 5 » باشد .
ريه
- [ به وزن تيه ] « 6 » در فرهنگ بمعنى خاك شور و بمعنى افتادگى نيز آمده .
رغزه
- [ بغين و زاى معجمتين . به وزن هرزه ] در فرهنگ بمعنى نوعى از لباس پشمين آمده كه مردم بدخشان پوشند و در كشمير پتو گويند .
رنديده
- [ به وزن خنديده ] يعنى تراشيده و خراميده « 24 » .
رنجه
- يعنى آزرده « 25 » . مثالش ظهير گويد :
هامش
( 1 ) بجز « ب » و « ن » : كلمه .
( 2 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : او .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 6 ) « ب » : ربه بر وزن تبه .
( 21 ) يعنى : تار ابريشم و آنچه آن را ريسيده باشند ( از برهان ) .
( 22 ) در سواحل خليج فارس پيوك گويند . ( حاشيهء برهان ) .
( 23 ) در حقيقت آشى است كه در آن رشته ريزند . و رشته خمير آرد گندم است كه بقطعات باريك و بلند بريده باشند و خشك كردهء آن را در پلو ريزند و رشته پلو نامند .
( 24 ) برهان ندارد .
( 25 ) در برهان معنى زحمت و بيمارى و خراميدن از روى ناز و تبختر نيز دارد .