راه واره
- يعنى ارمغانى كه راه آورد نيز گويند . مثالش اخسيكتى « 1 » گويد :
بيت
دست تهى نيايد گردون بمجلس تو * مه بر طبق بيارد بر شرط راه واره
راسته
- [ بر وزن خاسته ] آنكه همه كارها بدست راست كند « 21 » .
ريشه
- معروف « 2 » يعنى بيخ درخت مطلقا چنان كه « 3 » مولانا وحشى گويد :
[ بيت ]
ز بيخ و بن درختى كى توان كند * كز ان بر جا نماند « 4 » ريشهء چند
و عموما برد گربيخها نيز اطلاق كنند * و در نسخهء حليمى علتى نيز باشد كه عرق مدنى نيز گويند « 22 » .
ريمه
- [ به وزن نيمه ] چرك كنج چشم و ميان مژگان باشد ايضا منه « 23 » .
ريسته
- [ به وزن زيسته ] بمعنى ريده « 24 »
باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
بىطمع هر كس به دنيا زيسته « 5 » * بر بروت مدخلانش ريسته
رهيده
- يعنى خلاص شده و نجات يافته « 25 » .
مثالش هم او « 25 » گويد :
[ بيت ]
بدرگاه اقبالت آنكو رسيده * ز زندان ادبار و محنت رهيده
رگوه
- [ بفتح راء و ضم كاف فارسى ] پارهء جامه كه آن را رگو نيز گويند . و در ادات الفضلاء بمعنى پارهء جامهء كهنه و سوده و ريزيده « 6 » و چادر يك تخته نيز باشد .
رفوشه
- [ بفتح را و شين معجمه و ضم فاء ] پى بردن . و بمعنى گناه نيز باشد در نسخهء ميرزا .
و در فرهنگ بمعنى سخر و لاغ . و « 7 » بمعنى بر - چيدن نيز آمده .
هامش
( 1 ) « س » : احسيكتى .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) « س » : بماند .
( 5 ) « س » : ريسته .
( 6 ) « س » : ريذيده .
( 7 ) واو از « ب » است .
( 21 ) در برهان معنى راه راست و هموار نيز دارد .
( 22 ) در برهان معنى تارهاى ريسمان يا ابريشمى كه از جامهها و چيزها بياويزند نيز دارد دو « عرق مدنى » را « عرق بدنى » گويد و صحيح مىنمايد .
( 23 ) يعنى از : حليمى .
( 24 ) در برهان نيست .
( 25 ) يعنى : سراج الدين راجى .