تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢

راه واره

- يعنى ارمغانى كه راه آورد نيز گويند . مثالش اخسيكتى « 1 » گويد : بيت
دست تهى نيايد گردون بمجلس تو * مه بر طبق بيارد بر شرط راه واره

راسته

- [ بر وزن خاسته ] آنكه همه كارها بدست راست كند « 21 » .

ريشه

- معروف « 2 » يعنى بيخ درخت مطلقا چنان كه « 3 » مولانا وحشى گويد : [ بيت ]
ز بيخ و بن درختى كى توان كند * كز ان بر جا نماند « 4 » ريشهء چند
و عموما برد گربيخها نيز اطلاق كنند * و در نسخهء حليمى علتى نيز باشد كه عرق مدنى نيز گويند « 22 » .

ريمه

- [ به وزن نيمه ] چرك كنج چشم و ميان مژگان باشد ايضا منه « 23 » .

ريسته

- [ به وزن زيسته ] بمعنى ريده « 24 » باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
بىطمع هر كس به دنيا زيسته « 5 » * بر بروت مدخلانش ريسته

رهيده

- يعنى خلاص شده و نجات يافته « 25 » . مثالش هم او « 25 » گويد : [ بيت ]
بدرگاه اقبالت آنكو رسيده * ز زندان ادبار و محنت رهيده

رگوه

- [ بفتح راء و ضم كاف فارسى ] پارهء جامه كه آن را رگو نيز گويند . و در ادات الفضلاء بمعنى پارهء جامهء كهنه و سوده و ريزيده « 6 » و چادر يك تخته نيز باشد .

رفوشه

- [ بفتح را و شين معجمه و ضم فاء ] پى بردن . و بمعنى گناه نيز باشد در نسخهء ميرزا . و در فرهنگ بمعنى سخر و لاغ . و « 7 » بمعنى بر - چيدن نيز آمده .
هامش
( 1 ) « س » : احسيكتى . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) « س » : بماند . ( 5 ) « س » : ريسته . ( 6 ) « س » : ريذيده . ( 7 ) واو از « ب » است . ( 21 ) در برهان معنى راه راست و هموار نيز دارد . ( 22 ) در برهان معنى تارهاى ريسمان يا ابريشمى كه از جامه‌ها و چيزها بياويزند نيز دارد دو « عرق مدنى » را « عرق بدنى » گويد و صحيح مىنمايد . ( 23 ) يعنى از : حليمى . ( 24 ) در برهان نيست . ( 25 ) يعنى : سراج الدين راجى .