اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين بيت بمعنى دوم انسب باشد و در نسخهء حليمى پرنيان منقش باشد كه بر آن چشمها نقش كرده باشند و اين بيت عنصرى مؤيد قول خود آورده :
شعر « 1 »
گفت بر پرنيان ريشيده * طبل عطار شد پريشيده
ريهه
- [ به وزن شيهه ] پادشاه باشد .
رشته « 2 »
- [ بفتح راء ] بمعنى رنگ كرده .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
حناست آنكه ناخن دلبند رشتهاى * يا خون بيدليست كه در بند كشتهاى
رژه
- [ بفتح راء و زاى فارسى ] طناب باشد « 3 » و در رسالهء ميرزا به زاى تازى « 21 » آمده بمعنى طنابى كه دو سر آن را جايى بسته باشند و بر آن درخت آويزند و در شرح سامى رژه را بمعنى سازو آورده كه به عربى شريطه و در فرهنگ رزه به زاى تازى را نيز به اين معنى آورده « 22 » و بمعنى عنب الثعلب نيز آورده .
رافه
- [ بفتح فاء « 4 » ] نباتى بود كه به سير ماند و آن را بريان كنند و خورند « 23 » . مثالش شمس فخرى فرمايد :
بيت « 5 »
ز عدل و رأفتش امكان آن نيست * كه بادى بگذرد بر برگ رافه
رافونه - « 6 »
[ بضم فاء ] پودنه باشد « 24 » .
راستينه
- همان راستين مرقوم يعنى حقيقى و واقعى . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
بيت
پر كن صنما هلا قنينه * زان آب حيات راستينه
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : رسته .
( 3 ) « الف » اينجا مكرر كرده است : و در رسالهء ميرزا طناب باشد .
( 4 ) بجز « غ » و « ب » : راء .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 6 ) اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 21 ) يعنى : رزه .
( 22 ) رزه در برهان معنى قفل نيز دارد ( و حال آنكه قفل نيست ، حلقه ماننديست كه چفت برو افتد و سپس قفل را از آن حلقه در كنند ) . و نيز رجوع به رژه بنا شود .
( 23 ) در برهانست كه زافه نيز به همين معنى است و گويد بقولى انجدان است يا بيخ او .
( 24 ) رجوع به راقوته شود . و برهان هر دو صورت را صحيح داند .